ارائهی پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) :
حضرت محمد بن عبدالله (صلیاللهعلیهوالهوسلّم)
حضرت محمد بن عبدالله (صلیاللهعلیهوالهوسلّم)
مرقد پیامبر اسلام
نام
محمد
ولادت
17 ربیعالاول، عام الفیل/570م.
زادگاه
مکه
پدر
عبدالله
مادر
آمنه
القاب
امین، رسول الله، مصطفی، حبیب الله، صفی الله، نعمه الله، خیره خلق الله، سید المرسلین، خاتم النبیین، رحمه للعالمین، نبی امّی
کنیه
ابوالقاسم،
نقش
پیامبر
مدت نبوت
23 سال
محل زندگی
مکه، مدینه
همسران
خدیجه، سوده، عایشه، حفصه، زینب بنت خزیمه، ام حبیبه، ام سلمه، زینب دختر جحش، جویره، صفیه، میمونه.
درگذشت
28 صفر،سال 11 هجری/632م.
فرزندان
قاسم، زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه، عبدالله، ابراهیم
مدفن
مدینه
14 معصوم
حضرت محمد، امام علی، حضرت فاطمه، امام حسن مجتبی، امام حسین، امام سجاد، امام محمدباقر، امام جعفرصادق، امام موسی کاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادی، امام حسن عسکری، امام مهدی
حضرت محمد بن عبدالله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، از نسل حضرت ابراهیم (علیهالسّلام)، آخرین پیامبر الهی، در 17 ربیع الاول عام الفیل در شهر مکه به دنیا آمد و در سنین کودکی والدین خود را از دست داد و تحت کفالت پدر بزرگ و عموی خویش قرار گرفت و در جوانی به محمد امین شهرت یافت. نبی مکرم اسلام در سن 40 سالگی به پیامبری برگزیده شدند و بعد از 23 سال تلاش در راه اعتلای کلمه توحید و تبلیغ اسلام، پس از انتصاب علی بن ابیطالب (علیهالسّلام) به جانشینی خویش، در سن 63 سالگی به دیار باقی شتافتند.
فهرست مندرجات
1 – مقدمه
2 – ولادت پیامبر
2.1 – نسب پیامبر
2.1.1 – نسب پدری
2.1.2 – نسب مادری
2.2 – ایمان اجداد پیامبر
2.2.1 – استشهاد به قرآن
2.2.2 – استشهاد به اخبار
2.2.3 – اجماع علمای شیعه
2.3 – نذر عبدالمطلب
2.3.1 – ماجرای ذبح عبدالله
2.3.2 – نقد و بررسی
2.4 – ازدواج عبدالله و آمنه
2.5 – تقاضای ازدواج از عبدالله
2.6 – بارداری آمنه
2.7 – مکان ولادت
2.8 – زمان ولادت
2.9 – حوادث مقارن ولادت
2.10 – سیمای ظاهری پیامبر
3 – کودکی پیامبر
3.1 – کودکی پیامبر در قرآن
3.2 – وفات جناب عبدالله
3.3 – دوران شیرخوارگی
3.3.1 – ثویبه
3.3.2 – حلیمه
3.4 – شق صدر النبی
3.4.1 – داستان شق صدر
3.4.2 – پیشینه روایی ماجرا
3.4.3 – عدم نقل و ضعف
3.4.4 – ضعف متن روایات
3.4.5 – تناقض با آیات
3.4.6 – تعارض با عصمت
3.4.7 – نظرات علما
3.5 – وفات بانو آمنه
3.6 – مدفن بانو آمنه
3.7 – ایمان حضرت آمنه
3.8 – پیامبر اکرم و عبدالمطلب
4 – نوجوانی نبی مکرم
4.1 – سرپرستی و کفالت عمو
4.2 – رفتار ابوطالب با پیامبر
4.3 – ایمان ابوطالب
4.3.1 – غرضورزیهای سیاسی
4.3.2 – ایمان ابوطالب در اخبار
4.4 – سفر اول به شام
4.5 – ماجرای بحیرا
4.5.1 – ضعف سند اخبار
4.5.2 – اضطراب در متن
4.5.3 – تردید در بحیرا
4.5.4 – دستمایه اتهام
4.5.5 – نتیجهگیری
4.6 – شرکت در جنگهای فجار
4.6.1 – احادیث و اخبار
4.6.2 – بررسی و تحلیل
5 – جوانی پیامبر اعظم
5.1 – شرکت در حلف الفضول
5.2 – شبانی نبی مکرم
5.3 – پیامبر در کاروان تجاری
5.3.1 – محل تجارت
5.3.1.1 – حُباشَه
5.3.1.2 – شام
5.3.1.3 – بُصری
5.3.1.4 – جُرَش
5.3.2 – وقایع سفرهای بازرگانی
5.4 – ازدواج با خدیجه
5.5 – فرزندان خدیجه
5.6 – ولادت حضرت علی
5.7 – نصب حجرالاسود
6 – اجیر شدن پیامبر
6.1 – شبانی پیامبر اسلام
6.1.1 – اخبار و احادیث
6.1.2 – اهمیت کار و تلاش
6.1.3 – عدم ارتباط شبانی و نبوت
6.1.4 – شبانی انبیا در قرآن
6.1.5 – سرزمین خشک مکه
6.1.6 – منشاء وضع و کذب
6.2 – اجیر کاروان تجاری
6.2.1 – اخبار و احادیث
6.2.2 – اجیری در روایات
6.2.3 – اجیری در قریش
6.2.4 – تجارت حرفه خانوادگی
6.2.5 – شهرت پیامبر به امین
6.2.6 – اجاره یا مضاربه
6.2.7 – ضعف اخبار و تناقضات
7 – اسماء و القاب پیامبر
7.1 – مراسم نامگذاری
7.2 – نامهای پیامبر در کتب آسمانی
7.3 – نامهای پیامبر در قرآن
7.3.1 – محمد
7.3.2 – احمد
7.3.3 – طه
7.3.4 – یس
7.3.5 – عبدالله
7.3.6 – خاتم النبیین
7.3.7 – نون
7.3.8 – حم
7.3.9 – ذکر
7.3.10 – مدثّر
7.3.11 – مزمّل
7.3.12 – داعی
7.3.13 – نجم
7.3.14 – بشیر و نذیر
7.3.15 – نبی و رسول
7.3.16 – اسامی دیگر
7.4 – کنیهها و القاب پیامبر
8 – احکام مرتبط با پیامبر اسلام
8.1 – گواهی دادن به رسالت پیامبر
8.2 – صلوات فرستادن بر پیامبر
8.2.1 – وجوب
8.2.2 – استحباب
8.3 – نامگذاری به اسم پیامبر
8.4 – زیارت قبر شریف پیامبر
8.5 – سلام کردن به پیامبر
8.6 – اسوهپذیری و پیروی از پیامبر
8.7 – دوستی با پیامبر و عترتش
8.8 – دروغ بستن بر پیامبر
8.9 – کشتن دشنامدهنده پیامبر
9 – پانویس
10 – منبع
مقدمه
به شهادت تاریخ پیـامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در یکی از تاریکترین اعصار بشریت؛ عصری که آدمیان جز شرک و بتپرستی، ستم به زیردستان و بـردگان نـمیشناختند و مورخین نام آن را «عصر جاهلی» گذاردهاند، به دنیا آمدند. امام علی (علیهالسّلام) درباره اوضاع اعراب در عصر جاهلیت چنین میفرماید: خداوند پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به رسالت مبعوث ساخت، که جهانیان را بیم دهد، و امین آیات وی باشد، در حالی که شما ملّت عرب بدترین دین و آیین را داشتید، و در بدترین سرزمینها زندگی مینمودید، در میان سنگهای خشن و مارهایی که فاقد شنوایی بودند (و به همین جهت از هیچ چیز نمیترسیدند!) آبهای آلوده را مینوشیدید، و غذاهای ناگوار را میخوردید، خون یکدیگر را میریختید، و پیوند خویشاوندی را قطع مینمودید، بتها در میان شما برپا بود (و پرستش بت شیوه و آیین شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.
[1] امام علی (علیهالسّلام)، نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خ26، ج1، ص72.
آن حضرت در روز جمعه 17 ربیع الاول «عام الفیل» یعنی سالی که قوم فیل برای تخریب خانه کعبه و اشغال مکه به حجاز آمدند، در شهر مکه بعد از طلوع فجر، در میان چنین قومی به دنیا آمدند و حامل رسالتی گردیدند که عصاره تمام ادیان الهی قبل از خود و خاتم تمامی انبیا و رسولان الهی گردیدند.
ولادت پیامبر
پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نسل حضرت ابراهیم (علیهالسّلام) و از سلاله موحدین به الله، هنگام طلوع فجر روز جمعه 17 ربیع الاول عام الفیل برابر با سال 570 میلادی در مکه به دنیا آمد؛ در حالیکه مضاهر شرک و بتپرستی در اقصی نقاط عالم دچار تزلزل گشت و به خاموشی گرائید و نور حضرت سراسر عالم امکان را روشن نمود.
نسب پیامبر
نسب پیامبر مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از جانب پدر بدین قرار است: عبدالله بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبدمناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بـن لوئی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان و مادر ایشان «آمنه» دختر «وهب بـن عـبدمناف بن زهره بن کلاب» بود که پس از واقعه حفر زمزم، و پس از آن که «عبدالمطلب» برای رهایی عبدالله از کشته شدن صد شتر فدیه داد به عقد عبدالله درآمد.
نسب پدری
نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نسل حضرت ابراهیم و آدم ابوالبشر (علیهماالسّلام) است. ابن بابویه به سند معتبر از جابر انصاری روایت کرده است که حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمودند:من از همه كس بآدم شبیه ترم و ابراهیم از نظر قیافه و اخلاق از همه كس بیشتر بمن شبیه است.
[2] شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج1، ص425.
[3] شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج1، ص128.
[4] فیض کاشانی، ملا محسن، المحجه البیضاء، ج4، ص157.
اجداد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تا ابراهیم (علیهالسّلام) حدود 30 نفر و تا حضرت نوح (علیهالسّلام) قریب 40 نفر و تا حضرت آدم ابوالبشر (علیهالسّلام) 49 نفر میباشند؛
[5] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص135.
[6] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص107.
که از «عدنان» به بالا، هم در اسامی آنها و هم در عدد آنان اختلاف زیادی است.
[7] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص134.
[8] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص104.
[9] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص1.
[10] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج2 ص272.
[11] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص29.
«عدنان» بیستمین جد آن بزرگوار است که مورخین بدون اختلاف، نسب آن حضرت را تا به وی این گونه ذکر کردهاند: محمد بن عبدالله بن عبدالمطلب بنهاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مره بن کعب بن لوی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمه بن مدرکه بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان. پیـامبر اسـلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در روایتی به اجدادشان اشاره کرده و میفرمایند: «اذا بلغ نسبی الی عدنان فامسکوا» یعنی هرگاه نسب من به عدنان رسید متوقف شوید و از ذکر اجداد جلوتر خودداری کنید.
[12] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص105.
[13] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1 ص134.
لذا اکثر مورخین هم، اجداد پیامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) را از عدنان، جد بیستم رسول اکرم (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) ضبط کردهاند.
[14] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص247.
مسعودی در «التنبیه و الاشراف» مینویسد: «اینکه نسب پیامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلّم) را از معد بن عدنان جلوتر نبردیم برای این است پیامبر که از این کار نهی کرده و فرموده نسبشناسان دروغ گفتهاند. همچنین از معد تا اسماعیل بن ابراهیم در شمار و نام کسان اختلاف بسیار است و آن چه مسلم و بیخلاف است نسب ایشان تا معد بن عدنان است.»
[15] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص196.
بنابراین از عدنان به بالا تا برسد به حضرت آدم ابوالبشر (علیهالسّلام)، هم در عدد و هم در نام اجداد پیامبر اختلاف فراوانی در روایات و تواریخ دیده میشود و شاید یکی از جهاتی هم که سبب شده تا رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دستور دادهاند از ذکر بقیه آنها خودداری شود همین جهت باشد. در حدیثی از آن حضرت نقل شده که فرمودند: «کذب النسابون؛ نسبشناسان دروغ گفتهاند.»
[16] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1 ص134.
[17] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص105.
[18] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص246.
و بدین ترتیب آن حضرت در مقام تکذیب اهل انساب بر آمدهاند. از ام سلمه همسر پیمغبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایت شده که از پیمغبر خدا شنیدم که فرمود عدنان پسر ادد بن زند بن یری بن اعراق الثری بوده است. در ادامه حدیث چنین آمده است که: زند همان همیسع و یری همان نبت و اعراق الثری همان اسماعیل پسر ابراهیم (علیهماالسّلام) است.
[19] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص135.
[20] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص28.
[21] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص105.
[22] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص245.
نسب مادری
نسب پیامبر از طرف مادر؛ بدین شرح است: آمنه بنت وهب بن عبد مناف بن زهره بن کلاب از تیره بنیزهره و از قبیله قریش.
[23] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص49.
[24] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص91.
نسب پدری و مادری پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در عبد مناف جد سوم و کلاب جد پنجم ایشان به هم میپیوندد. پدر آمنه یعنی وهب بن عبدمناف بن زهره، رئیس و سرور بنی زهره بود و
[25] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص307.
[26] شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج1، ص326.
[27] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص110.
[28] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص49.
مادرش بُرّه دختر عبدالعزی از خاندان بنیعبدالدار بود.
[29] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص91.
[30] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص110.
[31] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص49.
[32] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص6.
[33] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص369.
[34] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص135.
آمنه به لحاظ شرف و پاکدامنی، سالار زنان بنی زهره بود به طوری که او را برترین عقیله قریش دانستهاند.
[35] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص5.
[36] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص322.
[37] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص156.
گفتهاند آنگاه که داشتن دختر برای اعراب مایه ننگ و شرمساری بود، آمنه در میان قوم و خاندان خود احترام ویژهای داشت.
[38] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص322.
ایمان اجداد پیامبر
پدر، مادر، اجداد و جدات آن حـضرت هـمه و همه مسلمان و مومن بوده و نطفه نورانی وی در هیچ صلب و رحم مشترک میان کفر و اسلام و ایمان و شرک قرار نگرفته است. پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نسل اسماعیل ذبیح و فرزند ابراهیم خلیل و از سلاله حضرت آدم ابوالبشر است.
استشهاد به قرآن
خداوند متعال در آیاتی از سوره شعرا میفرماید: «وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزیزِ الرَّحیمِ• الَّذی یَراکَ حینَ تَقُومُ• وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدینَ• اِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیم؛
[39] شعرا/سوره26، آیه217.
[40] شعرا/سوره26، آیه218.
[41] شعرا/سوره26، آیه219.
[42] شعرا/سوره26، آیه220.
و بر خداوند عزیز و رحیم توکّل کن! • همان کسی که تو را به هنگامی که (برای عبادت) برمیخیزی میبیند• و (نیز) حرکت تو را در میان سجدهکنندگان! • اوست خدای شنوا و دانا.»
بر اسـاس بـرخی از روایات و تفاسیر، مقصود از «و تقلّبک فی السّاجدین» این است که پیشینیان حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پیدرپی و پشت در پشت، سجدهگزار، نـیایشکننده و موحّد بودهاند.
[43] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص3.
چنان که علامه مجلسی در ذیل این آیه به نقل از شیخ طبرسی مینویسد: مراد از سّاجدین، در آیه موحّدین است؛ یعنی نطفه نورانی نبی مکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نبیای به نبی دیگری منتقل میگشت.
[44] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، ص204.
آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر این آیه چنین مینویسد: منظور از «تقلّبک فی السّاجدین» این است که نقل و انتقال رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در صلب پیامبران از آدم تا عبد اللَّه همه تحت نظر لطف پروردگار صورت گرفته، یعنی هنگامی که نطفه پاک تو از پیامبر موحد و ساجدی به پیامبر دیگری منتقل میشد، خدا از همه آگاه بود. در تفسیر علی بن ابراهیم از امام باقر (علیهالسّلام) در تفسیر این آیه چنین آمده است: «فی اصلاب النبیین صلوات اللَّه علیهم؛ در صلب پیامبران که درود خدا بر آنها باد.»
[45] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص125.
و در تفسیر مجمع البیان در توضیح همین جمله از امام باقر (علیهالسّلام) و امام صادق (علیهالسّلام) چنین آمده است: «فی اصلاب النبیین نبی بعد نبی، حتی اخرجه من صلب ابیه عن نکاح غیر سفاح من لدن آدم؛ در صلب پیامبران قرار داشت، پیامبری بعد از پیامبر دیگر، تا اینکه خداوند او را از صلب پدرش از ازدواجی پاک، و دور از هر گونه ناپاکی از زمان آدم به بعد، بیرون فرستاد.»
[46] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج7، ص358.
[47] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج15، ص371.
امام علی (علیهالسّلام) درباره اجداد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرماید: «اختاره من شجره الانبیاء و مشکاه الضّیاء و ذؤابه العـلیاء و سـرّه البطحاء و مصابیح الظّلمه و ینابیع الحکمه؛ خداوند، محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را از دودمان پیامبران و چراغدان نورگستر و خاندان سرآمد و از سرزمین بطحا و از مـیان چـراغهای ظلمت و چشمههای حکمت برگزید.»
[48] امام علی (علیهالسّلام)، نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خ108، ج1، ص228.
استشهاد به اخبار
از روایات مختلف اسلامی نیز میتوان به موحد و مومن بودن تمام اجداد پیامبر پی برد، زیرا در حدیث معروفی از پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل شده که فرمودند: «لم یزل ینقلنی اللَّه من اصلاب الطاهرین الی ارحام المطهرات حتی اخرجنی فی عالمکم هذا لم یدنسنی بدنس الجاهلیه؛ همواره خداوند مرا از صلب پدران پاک به رحم مادران پاک منتقل میساخت، و هرگز مرا به آلودگیهای دوران جاهلیت آلوده نساخت.» این روایت را بسیاری از مفسران شیعه و اهل تسنن مانند مرحوم طبرسی در مجمع البیان و نیشابوری در تفسیر غرائب القرآن و فخر رازی در تفسیر کبیر و آلوسی در تفسیر روح المعانی نقل کردهاند.
[49] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج4، ص90.
[50] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص118.
[51] نظام الدین نیشابوری، حسن بن محمد قمی، تفسیر غرائب القرآن، ج3، ص103.
[52] فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب (تفسیر الکبیر)، ج13، ص33.
[53] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص184.
بدون شک یکی از بارزترین مصادیق آلودگی، شرک و بتپرستی است؛ چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم میفرماید: «اِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ؛
[54] توبه/سوره9، آیه28.
مشرکان آلوده و ناپاکند.» سیوطی دانشمند معروف سنی در کتاب مسالک الحنفاء میگوید: پدر و مادر و اجداد پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هیچگاه مشرک نبودند و به حدیثی که در بالا از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل کردیم استدلال نموده است و اضافه میکند که ما میتوانیم این حقیقت را با توجه به دو دسته از روایات اسلامی اثبات کنیم نخست روایاتی که میگوید: پدران و اجداد پیامبر تا آدم هر کدام بهترین فرد زمان خود بودهاند. دوم روایاتی که میگوید: در هر عصر و زمانی افراد موحد و خداپرست وجود داشته است با ضمیمه کردن این دو دسته روایات ثابت میشود اجداد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از جمله (پدر ابراهیم) حتما موحد بودهاند.
[55] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، مسالک الحنفاء، ص73.
[56] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج5، ص306.
شیخ طبرسی (رحمهاللهعلیه) در مجمع البیان در مورد «آزر» که در قرآن بعنوان پدر ابراهیم ذکر گردیده گوید: «آزر» جد مادری ابراهیم (علیهالسّلام) و یا عموی آن حضرت میباشد.
[57] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج4 ص90.
طبری که از دانشمندان اهل سنت است در تفسیر جامع البیان صریحا میگوید: آزر پدر ابراهیم نبود.
[58] طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج11، ص466.
آلوسی در ذیل همین آیه میگوید: آنها که میگویند: اعتقاد به اینکه آزر پدر ابراهیم نبود مخصوص شیعه هست از کم اطلاعی آنها است زیرا بسیاری از دانشمندان معتقدند که آزر اسم عموی ابراهیم بود.
[59] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج4، ص184.
اجماع علمای شیعه
شیخ طبرسی (رحمهاللهعلیه) در مجمع البیان درباره اعتقاد شیعه به ایمان اجداد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ادعای اجماع کرده است و مینویسد: این مطلب ثابت شده که پدران رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تا آدم همگی موحد بودهاند، و طائفه شیعه بر این مطلب اجماع دارند.
[60] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج4 ص90.
شیخ صدوق از امام صادق (علیهالسّلام) نقل کرده که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به علی (علیهالسّلام) فرمودند: «عبدالمطلب هیچگاه قمار بازی نکرد و بت نپرستید و میگفت: من بر دین پدرم، ابراهیم، هستم.»
[61] شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج1، ص313.
علامه محمدباقر مجلسی (رحمهاللهعلیه) نیز در بحار الانوار فرموده است: شیعه امامیه متفقا معتقدند که پدر و مادر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و همه اجداد آن بزرگوار تا به آدم ابوالبشر (علیهالسّلام) همگی مسلمان (و معتقد به خدای یکتا) بوده و بلکه از «صدیقین» بودهاند که یا پیامبر مرسل و یا از اوصیاء و معصومین بودهاند و شاید برخی از ایشان بخاطر تقیه یا مصالح دیگری اسلام خود را اظهار نکردهاند.
[62] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص117.
امام صادق (علیهالسّلام) در روایتی میفرمایند: «جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: ای محمد خداوند تو را سلام میرساند و میفرماید: من آتش را حرام کردم بر صلبی که تو از آن بودهای و بر بطنی که تو را حمل نمود و بر کسانی که تو را سرپرستی نمودند. پیامبر به جبرئیل عرضه داشت: این مطلب را برایم واضح کن. سپس جبرئیل فرمود: اما منظور از صلبی که تو از آن بودهای عبدالله بن عبدالمطلب است و منظور از بطنی که تو را حمل نمود آمنه بنت وهب است و منظور از کسانی که تو را سرپرستی نمودند ابوطالب بن عبدالمطلب و فاطمه بنت اسد است. علامه مجلسی در ادامه حدیث در بیانی میفرماید: «هذا الخبر یدل علی ایمان هؤلاء… ؛ این حدیث بر ایمان این افراد دلالت میکند.»
[63] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص108.
بر اساس روایتی از امیرالمومنین امام علی (علیهالسّلام) ابو طالب، عبدالمطلب، هاشم و عبد مناف پیرو دین ابراهیم (علیهالسّلام) بودند و هرگز بتها را پرستش ننمودند.
[64] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ج1، ص174.
ولی در میان علماء اهل سنت در این باره اختلاف زیادی وجود دارد؛ جمعی از آنها مانند سیوطی همانند شیعه عقیده دارند که پدر و مادر رسول خدا و اجداد آن حضرت همگی موحد بودهاند،
[65] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، مسالک الحنفاء، ص73.
و جمعی نیز آنها را و حتی عبدالله پدر آن حضرت را کافر و مشرک دانستهاند.
[66] نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1، ص191.
نذر عبدالمطلب
از جمله مطالبی که در مورد اجداد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در منابع تاریخی و روایی آمده است، داستان نذر عبدالمطلب و ذبح عبدالله و حدیث «انا ابن الذبیحین» است. منظور از ذبیح اول حضرت اسماعیل (علیهالسّلام) و منظور از «ذبیح» دوم «عبدالله» پدر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بوده است. حدیث «انا ابن الذبیحین» در بسیاری از کتابهای محدثین و مفسرین شیعه و اهل سنت از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل شده است.
[67] حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص609.
[68] حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج2، ص604.
[69] فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج26، ص347.
[70] زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج4، ص56.
[71] شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج1، ص56.
[72] قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، ج2، ص226.
[73] شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیهالسّلام)، ج2، ص189.
[74] حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج4، ص430.
داستان ذبح عبدالله را نیز بسیاری از اهل حدیث و تاریخ و سیره نویسان با مختصر اختلافی در کتابهای خود آوردهاند.
[75] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1 ص151-155.
[76] شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ص457.
ماجرای ذبح عبدالله
بر اساس آنچه در منابع تاریخی و روایی آمده است؛ با تولد یافتن حمزه و عباس عدد پسران عبدالمطلب به ده تن رسید، و عبدالمطلب برای ادای نذر از بین فرزندان قرعه انداخت و قرعه به نام عبدالله درآمد؛ در این هنگام عبدالمطلب عبدالله را به جایگاه قربانی آورد تا در راه خدا قربانی نموده و به نذر خود عمل کند. مردم مکه و قریش و فرزندان دیگر عبدالمطلب و داییهای عبدالله پیش آمده و خواستند بوسیلهای جلوی عبدالمطلب را بگیرند، تا بالاخره پس از گفتگوی زیاد قرار بر این شد که میان شتران عبدالمطلب و عبدالله قرعه بزنند و اگر قرعه بنام شتران در آمد آنها را بجای عبدالله قربانی کنند و اگر باز بنام عبدالله در آمد به عدد شتران بیافزایند و قرعه را تجدید کنند و همچنان به عدد آنها بیفزایند تا وقتی که بنام شتران در آید، وقتی که عدد شتران به صد شتر رسید قرعه بنام شتران در آمد که در آن هنگام صدای هلهله زنان و مردان مکه به شادی بلند شد و همگی خوشحال شدند، اما عبدالمطلب قبول نکرده و دو باردیگر قرعه زد و چون دو بار دیگر نیز قرعه بنام شتران در آمد؛ عبدالمطلب یقین کرد که خداوند به این فدیه راضی شده و عبدالله را رها کرد و سپس دستور داد شتران را قربانی کرده گوشت آنها را میان مردم مکه تقسیم کنند. شیخ صدوق (رحمهاللهعلیه) این داستان را در کتاب عیون و خصال به تفصیل از امام صادق (علیهالسّلام) روایت کرده،
[77] شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیهالسّلام)، ج2، ص189.
[78] شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج1، ص56.
و در کتاب من لا یحضره الفقیه نیز از امام باقر (علیهالسّلام) اجمال آن را در باب احکام قرعه روایت کرده است.
[79] شیخ صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ج3، ص89.
نقد و بررسی
درباره ماجرای نذر حضرت عبدالمطلب و قربانی کردن فرزندش عبدالله یعنی پدر بزرگوار پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اختلاف نظراتی وجود دارد، بعضی از صاحبنظران این ماجرا را به صورت یک داستان مسلم و نشانه عظمت و قاطعیت جناب عبدالمطلب دانسته و این که تا چهاندازه این مرد پایبند به عهد و پیمان خود بوده است.
[80] سبحانی تبریزی، جعفر، فروغ ابدیت، ج1، ص94.
محدث بزرگوار شیعه مرحوم ابن شهرآشوب ماجرای نذر عبدالمطلب و ذبح عبدالله را از همین بعد مورد بحث قرارداده و از همین زاویه به آن مینگرد، و بدون ذکر سند و بعنوان یک داستان مسلم در کتاب خود «مناقب آل ابیطالب» آورده و آن را در جهت تقرب به خدا و دلیل بر کمال ایمان عبدالمطلب دانسته است.
[81] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص21.
در مقابل بعضی معتقدند که علیرغم اعتقاد شیعیان به ایمان تمامی اجداد رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، این ماجرا عبدالمطلب را در زمره مشرکانی قلمداد میکند که برای خدایان خود فرزندانشان را قربانی میکرده و یا نذر مینمودهاند و خداوند تعالی این عمل آنها را در قرآن کریم یک عمل زشت و شیطانی معرفی کرده و میفرماید: «وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثیرٍ مِنَ الْمُشْرِکینَ قَتْلَ اَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دینَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُون؛
[82] انعام/سوره6، آیه137.
همین گونه شرکای آنها (بتها)، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند؛ (کودکان خود را قربانی بتها می کردند، و افتخار می نمودند! ) سرانجام آنها را به هلاکت افکندند.» علی دوانی با تکیه بر موحد بودن عبدالمطلب، و این که نذر کشتن فرزندان از آیینهای بتپرستان بود و نیز این که در سلسله راویانی که این ماجرا را نقل کردهاند افراد ناشناخته و ضعیفی وجود دارند، جریان نذر عبدالمطلب را افسان برساخته امویان میداند. به اعتقاد او امویان به این وسیله میخواستهاند با کاهش فضائل اجداد امیرالمومنین جایگاه ایشان را نیز پایین بیاورند.
[83] دوانی، علی، تاریخ اسلام از آغاز تاهجرت، ص54.
به هر حال کسانی مانند زمخشری و فخر رازی و نیشابوری از قدمای علمای عامه و بسیاری دیگر از مفسران اهل سنت این داستان را در تفسیر آیه «وَ کَذَلِکَ زَینَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ اَوْلَادِهِمْ شُرَکَاؤُهُمْ؛
[84] انعام/سوره6، آیه137.
همین گونه شرکای آنها (بتها)، قتل فرزندانشان را در نظرشان جلوه دادند.» نقل کرده و مصداق آن را عبدالملطلب دانسته اند!! تا از این راه اعتقاد خود را در مشرک دانستن پدران پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تثبیت کنند و عقیده صحیح شیعه امامیه را در این خصوص تخطئه نمایند.
بنابراین، اظهار نظر قطعی در باره صحت و سقم و کیفیت نذر جناب عبدالمطلب، مشکل است؛ اما به استناد آیات و اخبار و اجماع علمای شیعه، آنچه مسلم است؛ این است که تمامی اجداد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) همگی موحد و مومن بوده و هرگز دچار آلودگی شرک و بتپرستی نشدند.
ازدواج عبدالله و آمنه
درباره چگونگی آشنایی و ازدواج آمنه با عبدالله و نیز رخدادهای پس از ازدواج، گزارشهای مختلفی در منابع ذکر شده است. بر پایه یکی از این گزارشها، وهب پدر آمنه پس از دیدن شجاعت عبدالله در برابر یهودیان و نیز لطف ویژه الهی به او، همسرش را برای خواستگاری از عبدالله نزد عبدالمطلب میفرستد.
[85] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص97-99.
اما بر پایه گزارشهای دیگر، عبدالمطلب خود همراه عدهای از خویشان به خانه وهب رفته، از آمنه برای عبدالله خواستگاری میکند و سپس خطبه عقد را جاری ساخته، چهار روز ولیمه میدهند.
[86] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص13.
[87] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص99-103.
از آن جا جناب عبدالله پدر گرامی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در 25 سالگی از دنیا رفتند، بنابراین وی در هنگام ازدواج با آمنه حدود 24 سال داشته است.
[88] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[89] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص80.
بعضی از منابع تاریخی زمان ازدواج را، یک سال پس از داستان ذبح عبدالله، دانسته و نوشتهاند: بعد از گذشت یک سال از داستان ذبح عبدالله، عبدالمطلب، وی را به خانه وهب بن عبد مناف؛ که در آن روز بزرگ قبیله خود یعنی قبیله بنیزهره بود آورد و دختر او آمنه را که در آن روز بزرگترین زنان قریش از نظر نسب و مقام بود به ازدواج عبدالله در آورد.
[90] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1 ص156.
[91] آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص47.
[92] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص9.
[93] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص7.
یعقوبی میگوید: ازداج عبدالله و آمنه 10 سال پس از حفر زمزم بوده است.
[94] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص9.
تقاضای ازدواج از عبدالله
در شماری از گزارشهای همسو، در منابع روایی و تاریخی از وجود نوری خاص در پیشانی عبدالله از آغاز تولدش
[95] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص336.
تا زمان زفاف، سخن به میان آمده که سبب ابراز تمایل برخی از زنان همچون زنی خثعمی،
[96] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص76-77.
[97] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج3، ص404.
فاطمه بنت مره،
[98] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص26.
[99] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص114.
فاطمه خثعمیه،
[100] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج4، ص40.
قتیله، خواهر ورقه بن نوفل،
[101] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص77.
[102] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الخصائص الکبری، ج1، ص71.
[103] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص6.
یا لیلی عدویه
[104] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص102.
به او شده بود. آنها که خواستار این نور بودند، به عبدالله پیشنهاد ازدواج یا همبستری میدادند. پس از ازدواج با آمنه، این نور دیگر در چهره عبدالله دیده نشد و به آمنه منتقل گشت.
[105] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص336.
برخی از منابع علت دشمنی یهود با عبدالله و تصمیم آنان برای کشتن او را مشاهده همین نور دانستهاند.
[106] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص101.
ابن شهرآشوب در المناقب چنین نقل میکند: در مکه زنی بود به نام: «فاطمه دختر مره»، که کتابها خوانده و از اوضاع گذشته و آینده اطلاعاتی بدست آورده بود، آن زن روزی عبدالله را دیدار کرده بدو گفت: توئی آن پسری که پدرت صد شتر برای تو فدا کرد؟ عبدالله گفت: آری. فاطمه گفت: حاضری یکبار با من هم بستر شوی و صد شتر بگیری؟ عبدالله نگاهی بدو کرده گفت: اگر از راه حرام چنین درخواستی داری که مردن برای من آسان تر از این کار است، و اگر از طریق حلال میخواهی که چنین طریقی هنوز فراهم نشده پس از چه راهی چنین درخواستی را میکنی؟ عبدالله رفت و در همین خلال پدرش عبدالمطلب او را به ازدواج آمنه در آورد و پس از چندی آن زن را دیدار کرده و از روی آزمایش بدو گفت: آیا حاضری اکنون به ازدواج من درآئی و آنچه را گفتی بدهی؟ فاطمه نگاهی به صورت عبدالله کرد و گفت: حالا نه، زیرا آن نوری که در صورت داشتی رفته، سپس از او پرسید: پس از آن گفتگوی پیشین تو چه کردی؟ عبدالله داستان ازدواج خود را با آمنه برای او تعریف کرد، فاطمه گفت: من آن روز در چهره تو نور نبوت را مشاهده کردم و مشتاق بودم که این نور در رحم من قرار گیرد ولی خدا نخواست، و اراده فرمود آن را در جای دیگری بنهد، و سپس چند شعر نیز بعنوان تاسف سرود.
[107] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص26.
ابن هشام در سیره خود و سیرهنویسان دیگر به این ماجرا اشاره کردهاند.
[108] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص155-157.
[109] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص6.
[110] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص307.
برخی از معاصران با ادله و شواهد مختلف، همچون سبک افسانهگونه این گزارشها، ضعف سند همه آنها، وجود افرادی مانند کعب الاحبار در سند برخی از این اخبار، تناقض آنها با یکدیگر، وجود رگههای یهودستیزی که بعدها در منابع سیرهای راه یافته، نبود یهودیان در مکه، سازگار نبودن برخی از این گزارشها با شان و مقام عبدالله که در آنها تمایل به خواسته زنان پیشنهاد دهنده مطرح شده است و نیز عدم نقل و شهرت تاریخی این اخبار تا قرنها بعد، به نقد و رد آنها پرداختهاند.
[111] محمدی، رمضان، نقد و بررسی گزارشهای زندگانی پیش از بعثت پیامبر (صلیاللهعلیهوالهوسلّم)، ص82-88.
بارداری آمنه
از حوادث عـجیب و غـیرمتعارف هنگام بارداری آمنه به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به سهولت گذشتن این ایام برای وی بود، زیرا زنان در آن روزگار بـا تـوجه بـه نبود یا کمبود امکانات بهداشتی و هوای نامناسب حجاز و بهویژه شهرِ مکه، دوران بارداری را به دشواری سـپری مـیکردند، اما بر اساس برخی گزارشها، دوران بارداری آمنه به حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بسیار آسان بـوده اسـت، چـنان که ابنسعد نیز به نقل از زُهْری نگاشته است که آمنه میگفت: چون به فرزندِ خود آبستن شـدم تـا هنگامی که وضع حمل کردم، هیچگونه سختی و ناراحتی ندیدم.
[112] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص78.
همچنین او در مدت یاد شده، از ناراحتی، شکم درد و نیز از بیماریهایی که زنان آبستن به آن مبتلا میشدند، شکایت نکرد و هیچ حملی سبکتر و با برکتتر از آبـستن بـه وی را در مـقایسه با زنان دیگر نیافت.
[113] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص78.
افزون بر این، ابنسعد به نقل از آمنه در این باره در گـزارش دیگـری آورده است: هنگامی که به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) باردار شدم، نفهمیدم که به او باردارم و هیچگونه احساس سنگینی نکردم، چنان که زنـان (دیگـر) احساس میکنند. تا این که زمانی بین خواب و بیداری بودم که کسی (فرشتهای) نزدم آمـد و گـفت: آیا میدانی باردار شدهای؟ گویا گفتم: نمیدانم. گفت: تـو بـه سـرور و پیامبر این امت، باردار شدهای… من یقین بـه بـارداری خود کردم. آنگاه آن کس تا نزدیک وضع حمل، نزد من نیامد و چون آن زمـان نـزدم آمد، گفت: بگو «او را از شرّ حـاسدان، در پنـاه خدای یگـانه بـیهمتا قـرار میدهم.» و من این ذکر را میگفتم.»
[114] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص78.
مکان ولادت
در این که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در شهر مکه متولد شدند همه منابع تاریخی اتفاق دارند اما در تعیین مکان دقیق تولد دو قول وجود دارد؛
1. بر پایه گزارشهای تایید شده و مشهور، آمنه پس از ازدواج به خانه عبدالله در شعب بنیهاشم منتقل شد که بعدها به شعب ابیطالب یا شعب علی معروف گشت
[115] صفری، نعمتالله، مکه در بستر تاریخ، ص63.
و فرزند خود را همان جا در مکانی که بعدها مولد النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نام گرفت به دنیا آورد؛
[116] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص439.
[117] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص439.
[118] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص149.
[119] عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیره النبی الاعظم، ج2، ص146.
که بعدها رسول خدا آن را به عقیل بن ابیطالب بخشید، و فرزندان عقیل آن را به محمد بن یوسف ثقفی فروختند و محمد بن یوسف آن را جزء خانه خویش ساخت و به نام او مشهور گردید. در زمان هارون، مادرش خیزران آن جا را گرفت و از خانه محمد بن یوسف جدا کرد و در آن جا مسجدی ساخت و بعدها به صورت زیارتگاهی در آمد، اما وقتی که وهابیون در حجاز تسلط یافته و مکه را گرفتند و قبور ائمه دین و بزرگان اسلام را در مکه و مدینه ویران کردند، آنجا را نیز ویران کرده و بصورت مزبله و طویلهای در آوردند. تنها با اصرار شیخ عباس قطان شهردار وقت مکه و درخواست وی از ملک عبد العزیز قرار شد تا در آنجا کتابخانهای بنا کنند که امروزه به نام «مکتبه مکه المکرمه» شناخته میشود.
[120] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص250.
[121] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص6.
2. قول غیر مشهور دیگری وجود دارد که ولادت آن حضرت را در خانهای در نزدیکی کوه صفا دانسته است.
[122] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص158.
زمان ولادت
شاید یکی از پراختلافترین مسائل تاریخ زندگانی پیغمبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) اختلاف موجود در تاریخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسی بخواهد همه اقوال را در این باره جمع آوری کند به بیش از 20 قول میرسد. مقریزی بیشتر این قولها را در این باره جمع آوری کرده و در کتاب خود امتاع الاسماع آورده است.
[123] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص6.
ولی مشهور نزد محدثین شیعه آن است که آن حضرت در روز جمعه 17 ربیع الاول «عام الفیل» (سالی که ابرهه به قصد تخریب خانه کعبه لشـکرکشی کرد ولی به هدف خود نرسید و دچار عذاب الهی شد) در شهر مقدس مکه معظمه متولد گردید. اما اکثر علمای عامه ولادت پیغمبر را در را در روز دوشنبه 12 ربیع الاول دانستهاند.
[124] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص249.
[125] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص7.
همچنین مشهور آن است که ولادت آن حضرت، نزدیک طلوع صبح جمعه بـوده اسـت. مرحوم ثقه الاسلام کلینی با اهل سنت در تاریخ ولادت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) همعقیده است و 12 ربیع الاول را اختیار کرده
[126] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص439.
که مرحوم مجلسی احتمال تقیه را در آن داده است.
[127] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص250.
به هر حال سال دقیق ولادت حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) معلوم نیست. ابن هشام و برخی دیگر، ولادت ایشان را در عام الفیل نوشتهاند. اما مشخص نیست عام الفیل به طور دقیق چه سالی بوده است. ولی از آنجا که تاریخنویسان، درگذشت پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در سال 632م نوشتهاند و او هنگام وفات 63 ساله بوده، میتوان تولد پیامبر را بین 569 تا 570 میلادی حدس زد.
[128] شهیدی، جعفر، تاریخ تحلیلی اسلام، ص37.
البته برخی منابع زمان حمل را در یکی از ایام تشریق یعنی یازدهم یا دوازدهم یا سیزدهم ماه حج دانستهاند.
[129] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص251.
به همین علت گفتهاند: چون مدت حمل بطور طبیعی انجام شده و اعجازی در این باره نقل نشده، قول به ولادت در ماه رمضان صحیحتر از ربیع الاول است.
پاسخ این اشکال را علامه مجلسی (رحمهاللهعلیه) این گونه داده که: این تاریخ روی حساب «نسیء» است که در زمان جاهلیت انجام میدادند. معنای «نسیء» این است که اعراب جاهلی طبق دلخواه ماههای حرام را که یکی از آنها ماه ذی حجه بوده جابهجا میکردند و به جای ماه حرام اصلی ماه دیگری را به صورت قراردادی برای خود ماه حرام قرار میدادند، و اعمال حج را بجای ذی حجه در آن ماه دلخواه خود انجام میدادند، که قرآن کریم این عمل را «زیاده در کفر» نامیده و از آن نهی نموده است.«اِنَّمَا النَّسیءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ؛
[130] توبه/سوره9، آیه37.
نسیء (جا به جا کردن و تاخیر ماههای حرام)، افزایشی در کفر (مشرکان) است.» روی این حساب حج در آن سال در ماه جمادی الثانی بوده و حمل نیز در همان ماه بوده همانگونه که در برخی از روایات نقل شده است.
[131] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص252.
حوادث مقارن ولادت
در روایات آمده است که در شب ولادت آن حضرت حوادث مهم و اتفاقات زیادی در اطراف جهان به وقوع پیوست که پیش از آن سابقه نداشت و از جمله «ارهاصات» بوده است. شاید جامعترین حدیث در این باره حدیثی است که مرحوم صدوق (رحمهاللهعلیه) در کتاب امالی به سند خود از امام صادق (علیهالسّلام) روایت کرده و روایات دیگری نیز شبیه به آن در دیگر منابع موجود است.
[132] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص360.
[133] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص166.
[134] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ص192.
[135] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص263.
[136] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص56.
[137] قطب راوندی، سعید بن عبدالله، قصص الانبیاء، ج1، ص280.
[138] حویزی، عبدعلی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، ج3، ص5.
خلاصه حوادث مقارن ولادت را میتوان در چند بند زیر نام برد.
1. بتها، همگی بهرو درافتادند.
[139] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص29.
[140] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص257.
[141] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص8.
2. ایوان کسری در مدائن، لرزید و 13 یا 14 کنگره آن فرو ریخت.
[142] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص257.
[143] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص29.
[144] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص8.
[145] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص328.
3. آتشکده فارس، پس از هزار سال، خاموش شد.
[146] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص258.
[147] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص29.
[148] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص8.
[149] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج6، ص298.
4. دریاچه ساوه خشک گردید.
[150] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص257.
[151] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص29.
[152] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص328.
5. نوری درخشش پیدا کرد که فضای مکه را روشن نمود.
[153] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص30.
[154] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص258.
6. رانـده شدن شیاطین و جنّیان از آسمانها و منع آنان از شنیدن اخبار آسمانها و وحی. شیاطین که تا آن لحظه به عالم بالا راه داشتند و صدای ملائکه را می شنیدند، برای همیشه، طرد شدند.
[155] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص30.
[156] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص257.
حدیثی در این مورد نقل شده که گفته است: «لم یرم بنجم منذ رفع عیسی (علیهالسّلام) حتی بعث رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم).»
[157] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص331.
[158] فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج30، ص158.
امام صادق (علیهالسّلام) در این باره میفرماید: شیاطین به آسـمانها رفت و آمد میکردند تا این که با تولد حضرت عیسی (علیهالسّلام)، از سه آسمان و با به دنیا آمدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از هفت آسمان منع شدند.
[159] آلوسی، شهاب الدین، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج10، ص138.
[160] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج6، ص107.
[161] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج58، ص68.
فخر رازی نیز در تفسیر آیه شریفه «وَ اَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَدا؛
[162] جن/سوره72، آیه9.
و اینکه ما پیش از این به استراق سمع در آسمانها مینشستیم؛ امّا اکنون هر کس بخواهد استراق سمع کند، شهابی را در کمین خود مییابد.» در مورد منع شیاطین از نفوذ در آسمانها و تیرهای شهاب همین گفتار را داشته و اقوالی در این باره نقل کرده است.
[163] فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر، ج30، ص157.
7. سحر تمام ساحران در آن موقع باطل گردید و علم کهانت از کاهنان گرفته شد.
[164] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص29.
[165] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص8.
ابن شهرآشوب، به نقل از امام صادق (علیهالسّلام) یاد می کند که حضرت فرمود: «در هنگام ولادت پیامبر عظیمالشان، بتها به صورت، به زمین افتادند. پادشاهی نماند؛ مگر آنکه تاجش واژگون و زبانش در آن روز، بند آمد. کاهنان از دانش خود جدا شدند. در آن شب، نوری از سرزمین حجاز پدید آمد و منتشر شد و تا مشرق، گسترش یافت.»
[166] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص30.
برخی از این حوادث در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است.
[167] ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص17.
[168] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص580.
[169] شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج1، ص345.
[170] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج3، ص395.
[171] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص126.
[172] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج4، ص60.
[173] شمس الدین ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، ج1، ص155.
[174] ابوالحسن ماوردی، علی بن محمد، اعلام النبوّه، ج1، ص182.
سیمای ظاهری پیامبر
از انس بن مالک روایت شده که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نه خیلی بلند قد بود و نه کوتاه، نه سپید رنگ پریده بود و نه گندمگون سیه چرده.
[175] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص28.
مویش نه بسیار مجعد و پر چین و شکن بـود و نـه کـاملا صاف و بی چین.
[176] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص29.
براء بن عـاذب نـیز گـفته است: گیسوی آن بزرگوار تا دوش میرسید. شانه و کتفی گشاده داشت و اندامش نه کوتاه بود و نه بلند.
[177] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص30.
از مولا، امیرالمومنین (علیهالسّلام) روایت شـده کـه پیـامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دست و پایی ضخیم و مردانه داشت. بزرگ سر و درشت استخوان بـود یـک رشته باریک مو، از سینه تا ناف آن گرامی رسته بود و چون راه میرفت، متمایل به جلو حرکت میکرد. چنانکه گویی در سراشیب قدم بـر مـیدارد.
[178] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص31.
امیر المـومنین (علیهالسّلام) همچنین افزوده است: پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چاق و پر گوشت نبود و صورتش نیز تا اندازهای مدور بود. چهرهای آمیخته به سرخی و چشمانی کاملا سیاه و مژگانی بلند و کشیده داشت.
[179] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص32.
حضرت امام رضا (علیهالسّلام) از پدران گرامی خود نقل فرموده است: پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چهرهای سپید و آمیخته به سرخی داشت. چشمانش کـاملا سـیاه و مـویش صاف و بدون چین و شکن بود. محاسنی انبوه داشت و گیسویش تا بنا گوش مـیرسید. گردنش بـه تـنگی از نقره شباهت داشت و ترقوههایش چون طلا میدرخشید. دست و پایش ضخیم و مردانه و استخوان قوزک پایش درشـت بـود.
[180] شیخ طوسی، محمد بن حسن، الامالی، ج1، ص341.
[181] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، 147.
یکی از ویژگیهای پیـامبر اکـرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که در منابع تاریخی و حدیثی به آن اشاره شده، مهر نبوت است. حـضرت عـلی (علیهالسّلام) که نزدیکترین فرد به آن بزرگوار بود، گفته است: در میان در کتف آن حضرت مهر نبوت وجـود داشت.
[182] ترمذی، محمد بن عیسی، الشمائل المحمدیه، ج1، ص32.
کودکی پیامبر
نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در دوران کودکی، پدر و مادر خود را از دست داد و در حالی که یتیم بود، در پناه الهی قرار گرفت و عبدالمطلب سرپرستی ایشان را به عهده گرفت در حالی که او را بسیار دوست میداشت. تربیت و پرورش محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خداوند متعال با تربیت از شـرح صدر و گشادی سینه که این نیز موهبتی الهی بود، آمادگی درک حقایق را پیدا کرد.
کودکی پیامبر در قرآن
نخستین چیزی که در دوران کودکی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) جلب توجه مـیکند و قرآن کریم بر آن تاکید دارد، یتیم بودن آن حـضرت اسـت. هنگامی که مادرش آمنه بنت وهب به او حامله بود، پدرش عبداللّه بن عبدالمطلب از دنیا رفت و مادرش نیز در سن 5 یا 6 سالگی آن حـضرت در مـحلی بـه نام ابواء، نزدیکی مدینه از دنیا رفت و بدینگونه هـم از طـرف پدر و هم از طرف مادر یتیم شد. در قرآن مجید در دو آیه به دوران کودکی و یتیم شدن پیامبر اشاره شده است.
• «اَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوَی؛
[183] ضحی/سوره93، آیه6.
آیا او تو را یتیم نیافت و پناه داد؟!»
• «وَوَجَدَکَ ضَالاًّ فَهَدَی؛
[184] ضحی/سوره93، آیه7.
و تو را گمشده یافت و هدایت کرد.»
در آیه نخست اشاره به یتیمی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شده که چون آن حضرت در شکم مادر بود، پدرش عبدالله را از دست داد و 6 ساله بود که مادرش نیز از دنیا رفت و خداوند او را در آغوش جدش عبدالمطلب و در 8 سالگی که جدش از دنیا رفت، در دامان عمویش ابوطالب پناه داد که او را همچون جان شیرین در بر میگرفت و محافظت میکرد. در آیه دوم میفرماید: «تو را گمشده یافت و هدایت کرد.» مفسّران و تاریخنگاران گفتهاند: وقتی حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با «حلیمه سعدیه» نزد عبدالمطلّب میآمدند، در راه گم شدند. برخی گفتهاند: ایشان در راه شام از راه دور افتادند و بعضی گفتهاند: ایشان در درّههای مکّه راه را گم کردند و خداوند هدایتشان کرد و به راه بازگرداند. طبرسی (رحمهاللهعلیه) این اقوال را در مجمع البیان آورده است؛
[185] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج10، ص388.
لیکن علامه طباطبایی (رحمهاللهعلیه) ایـن سخن را فـراتر از راه گمکردنهای جغرافیایی گرفتهاند و فرمودهاند: «مراد از ضلال در اینجا گمراهی نیست بلکه مراد عدم هدایت است، و منظور از هدایت نداشتن رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، حال خود آن جناب است، صرف نظر از هدایت الهی می خواهد بفرماید اگر هدایت خدا نباشد تو و هیچ انسانی دیگر از پیش خود هدایت ندارید مگر به وسیله خدای سبحان، پس رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، با قطع نظر از هدایت خدا ضاله و بی راه بود.»
[186] علامه طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص523.
[187] مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج27، ص107.
وفات جناب عبدالله
از آن جا که شغل اصلی قریش به دلیل لم یزرع بودن سرزمین مکه،
[188] ابراهیم/سوره14، آیه37.
بازرگانی بود و پدر بزرگ عبدالله یعنیهاشم بن عبد مناف نخستین کسی بود که سفرهای تابستانی و زمستانی را برای تجارت پایهگذاری نمود؛
[189] قریش/سوره106، آیه1.
[190] قریش/سوره106، آیه2.
[191] قریش/سوره106، آیه3.
[192] قریش/سوره106، آیه4.
[193] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج10، ص452.
[194] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص42.
[195] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص59.
[196] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص58.
[197] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ص162.
جناب عبدالله به منظور تجارت، همراه کاروان قریش رهسپار شام شد، در حالی که همسرش آمنه به محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) باردار بود. وی هنگام بازگشت از سفر تجاری شام در حالی که 25 سال از عمر شریفش میگذشت، بیمار شد و در میان «بنیعدی بن نجار» که داییهای وی بودند توقف کرد؛ ولی بیماری او طولانی شده و پس از یک ماه، در همان جا از دنیا رفت.
[198] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[199] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص80.
[200] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج2، ص10.
[201] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص79.
درباره وفات عبدالله بن عبدالمطلب دو نقل وجود دارد:
1. یک قول آن است که عبدالله بن عبدالمطلب قبل از اینکه فرزند بزرگوارش حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) به دنیا بیاید، در شهر یثرب (مدینه) از دنیا رفت
[202] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص88.
[203] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص579.
و در همان جا او را دفن کردند. ابن اثیر در کتاب «اسد الغابه» این قول را ثابتتر و محکمتر میداند.
[204] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص13-14.
2. نقل دیگری میگوید که حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) متولد شده بود که عبدالله از دنیا رفت.
[205] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج1، ص33-34.
یعقوبی و برخی دیگر معتقدند که وفات عبدالله پس از ولادت پیامبر مورد قبول بیشتر علما و دانشمندان بوده و اجماعی است.
[206] یعقوبی، احمد بن ابییعقوب، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
و از اشعار عبد المطلب که هنگام مرگ خطاب به ابوطالب؛ در مورد سفارش رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گفته است نیز همین قول تایید میشود.
[207] امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج8، ص114.
[208] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص69.
[209] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص34.
در تعیین زمان دقیق وفات عبدالله بن عبدالمطلب، پس از ولادت فرزند عزیزش حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، اقوال مختلفی در صفحات تاریخ آمده است. بعضی از منابع وفات عبدالله را 2 ماه پس از ولادت دانستهاند؛
[210] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص9.
این قول در روایتی از امام صادق (علیهالسّلام) روایت شده و مرحوم کلینی هم آنرا اختیار فرموده است.
[211] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص439.
برخی دیگر وفات عبدالله را 7 ماه پس از ولادت نقل کردهاند؛
[212] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص158.
و برخی هم از وفات عبدالله، یک سال پس از ولادت خبر دادهاند.
[213] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص80.
[214] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص13.
اما آنچه مسلم است این است که پدر گرامی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) در مدینه از دنیا رفت و ایشان را در همان شهر، در مکانی به نام «دارالنابغه» دفن کردند.
[215] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص579.
بلکه طبری در تاریخ خود از واقدی روایت کرده که گفته است درباره این که عبدالله در مدینه از دنیا رفت و همانجا به خاک سپرده شد میان اصحاب ما اختلافی نیست.
[216] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص8.
قبر جناب عبدالله در مدینه روبهروی باب السّلام، قسمت سوق اللیل که قبلا «دارالنابغه» نام داشت، قرار دارد و در حکومت عثمانی دارای گنبد و بارگاه با شکوهی بود؛ اما اکنون همه آن آثار ویران شده و قبر در پی توسعه مسجد در ضلع غربی، درون مسجد قرار گرفته است؛ لیکن جای آن مشخص نیست.
[217] غفاری، ابراهیم، راهنمای حرمین شریفین، ج5، ص185.
[218] جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص352.
دوران شیرخوارگی
چنانچه مورخین نوشتهاند، مـادر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از هـمان آغـازین روز تولد فرزندش، به دلیل اندوه از دست دادن همسر، شیر کـافی برای ریختن به کـام تـنها ثمره ازدواج خویش و یادگار عبدالله نداشت. آمنه تنها 7 روز به فرزندش شیر داد و سپس از تغذیه و سیر کـردن وی عـاجز ماند.
[219] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص448.
[220] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص31.
[221] آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص56.
به همین دلیل، به پیشنهاد عبدالمطلب و بنا به رسم آن دوران طفل را به دایه سپردند.
ثویبه
اولین زنی که افتخار شیردهی محمّد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را پیدا کرد، ثویبه، کنیز ابولهب بن عبدالمطلب بود.
[222] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص94.
[223] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج1، ص28.
[224] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج3، ص940.
[225] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص14.
او که به یمن بشارت ولادت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به ابولهب آزاد شده و به تازگی فرزندی به دنیا آورده بود؛
[226] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج7، ص9.
[227] صنعانی یمانی، عبدالرزاق بن همام، المصنف، ج7، ص477.
[228] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص332.
چند روز آن حضرت را با شیر فرزندش مسروح شیر داد.
[229] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص87.
[230] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص94.
[231] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج1، ص28.
[232] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص9.
مدت شیر خوردن محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از ثویبه چند روز بیشتر نبوده است.
[233] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص94.
[234] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص14.
[235] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص384.
[236] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص149.
در گزارشی نیز این مدت 9 روز ذکر شده است.
[237] دیاربکری، حسن، تاریخ الخمیس، ج1، ص222.
[238] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص129.
سیرهنویسان نوشتهاند که ثویبه پیش از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به حمزه
[239] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص94.
[240] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج7، ص9.
[241] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص45.
عموی ایشان شیر داده بود؛ و پس از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به ابوسلمه مخزومی، پسر عمه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و عبدالله بن جحش،
[242] سهیلی، عبدالرحمن بن عبدالله، الروض الانف فی شرح السیره النبویه، ج2، ص164.
و جعفر بن ابیطالب
[243] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص9.
نیز شیر داد. به همین دلیل، این چهار تن برادران رضاعی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به شمار آمدهاند.
[244] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص15.
[245] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص87.
از این رو، هنگامی که دختر حمزه را برای تزویج به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پیشنهاد کردند، ایشان او را بر خود حلال ندانست.
[246] امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج3، ص473.
[247] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج6، ص110.
برخی از سیرهنویسان، این قضیه را به دلیل تناقض در اخبار با دیده تردید نگریستهاند؛ مانند جعفر مرتضی عاملی؛
[248] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص151.
و برخی هم در صدد اثبات آن برآمدهاند.
[249] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص125.
[250] محبالدین طبری، احمد ابن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج1، ص172.
حلیمه
پس از آن تا پایان دوران رضاع وظیفه رضاعت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را زنی از زنان بادیه نشین به نام حـلیمه سـعدیه بـه عهده گرفت و این سعادت نصیب او گردید،
[251] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[252] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص93.
[253] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج3، ص13.
[254] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص48.
[255] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص162.
[256] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص572.
[257] ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج2، ص261-270.
[258] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص459-462.
از آنجاکه مردم مکه کودکانشان را برای آموختن فصاحت به قبایل بادیهنشین میسپردند و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز دوران شیرخوارگی و کودکیاش را تماما در میان قبیله بنیسعد گذرانده بود، خود را فصیحترین مرد عرب معرفی کرده و میفرماید: «انا اعربکم، انا قرشی و استرضعت فی بنی سعد؛ من از همه شما فصیح ترم زیرا هم قرشی هستم، و هم در قبیله بنی سعد شیر خوردهام.»
[259] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص91.
[260] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص167.
[261] ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، المعارف، ج1، ص132.
بعضی از سیرهنویسان اهل سنت درباره چگونگی سپردن حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به حلیمه، نوشتهاند کسی حاضر نشده بود به او شیر بدهد، زیرا گفته میشد او یتیم است و میترسیدند دستمزد مناسبی دریافت نکنند و حلیمه ناچار به قبول آن حضرت گردید.
[262] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص49.
[263] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص89.
[264] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص120.
[265] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص93.
[266] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص573.
[267] ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج2، ص262.
اما به نظر میرسد این تعبیر، درست نیست؛ چون سرپرستی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در آن موقع عبدالمطلب برعهده داشته است. دارایی پدر بزرگ پیامبر آنقدر بود که به گفته همین منابع حاضر میشود در برابر عبدالله پدر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) صد شتر قربانی کند. از طرفی در خبری از کتاب بحار الانوار چنین آمده که مجاهد از عباس عموی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میپرسد: آیا دایگان برای شیر دادن به محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نزاع و کشمکش داشتند؟ عباس میگوید: آری به خدا قسم. تعبیر «قد تنازعت الظئر فی رضاع محمد؟! قال: ای و اللّه»
[268] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص385.
در این حدیث و سخن سیرهنویسان شیعه مانند ابن شهرآشوب در مناقب با آنچه سیرهنویسان اهل سنت در این باره گفتهاند؛ در تناقض است.
[269] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص163.
[270] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص32-33.
حلیمه پس از برعهده گرفتن شیردهی به پیامبر، آثار خیر و برکت را در زندگیاش مشاهده کرد.
[271] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص164.
[272] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص120.
[273] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص94.
[274] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص573-574.
پس از پایان مدت شیردهی (دو سالگی)، حلیمه آن حضرت را به مکه نزد مادرش برد. اما به دلیل شیوع وبا در مکه و ترس آمنه از سرایت بیماری به فرزندش و اصرار حلیمه برای بیشتر نگه داشتن محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، به علت خیر و برکت کودک، حلیمه بار دیگر کودک شیرخوار را نزد خود نگاه داشت.
[275] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص50.
[276] ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج2، ص263.
[277] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص164.
«ارجعی بابنی فانی اخاف علیه وباء مکه…؛ پسرم را بازگردان که من از وبای مکه بر او بیمناکم…»
[278] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص401.
[279] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص136.
[280] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص112.
[281] ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الامم والملوک، ج2، ص269.
[282] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج4، ص89.
شق صدر النبی
به گواهی تاریخ، زندگانی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سراسر با کرامات و حوادث معجزهگونه همراه بوده است که همگی حکایت از عظمت شخصیت آن حضرت (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) دارد. با وجود این فضائل، عدهای حوادث و وقایعی را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت دادهاند که حاصلی جز وهن شخصیت پیامبر بزرگ اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و خدشه به عصمت و عظمت ایشان در برندارد. از جمله این حوادث داستان «شق صدر النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)» است. عدهای از سیرهنویسان و محدثان اهل سنت در نقل این واقعه مطالبی افسانهگون را به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت دادهاند که با شخصیت و عصمت نبی اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تعارض است. حتی برخی منابع از تکرار این واقعه در طول مدت عمر شریف پیـامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خبر داده و تکرار این حادثه را سبب ازدیاد شرافت و مقام حضرت دانستهاند؛ چنانکه حلبی در سیره خود نوشته است.
[283] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص148.
داستان شق صدر
بر طبق نقل جـمعی از منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حدود 4 یا 5 ساله بودند که واقعهای عجیب برای ایشان روی داد، که به شقّ صدر معروف است. این منابع از حلیمه سعدیه نقل کردهاند که پس از آنکه محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را مجددا به میان قبیله خـود بـردم، روزی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با فرزندان دیـگر به پشت چادرها رفتند، ناگهان برادر رضاعی او سراسیمه و شتابان به نزد ما آمده، گفت: برادر قریشی ما را دریـابید کـه دو مـرد سفیدپوش او را گرفته خواباندند، سینهاش را شکافتند و چیزی از سینهاش بیرون آوردند. حلیمه گوید: من و شوهرم به جـانب او روان شدیم، بچه را با رنگی پریده، مضطرب و وحشتزده در نقطهای از بیابان مشاهده کردیم، بیاختیار در آغوشش کشیده، بدو گفتم: پسر جان چه اتفاقی بـرایت افـتاده، او گفت: دو مرد سفیدپوش پیش من آمدند و مرا خوابانده سینهام را شکافتند، قلب مرا درآوردنـد و غـدّهای سیاه از آن بیرون کشیدند و آن را در طشت طلایی شستشو دادنـد و دوبـاره در جـایش قرار دادند.
[284] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ص50.
[285] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص164.
[286] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص120.
[287] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
منابع حدیثی و تاریخی اهل سنت این داستان را با بیانهای مختلف نقل کرده و آن را بـه عنوان کرامت و فضیلتی برای پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برشمردهاند.
[288] نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج1 ص147.
حلیمه از این واقعه به شدت نگران شد و چنانکه سیرهنویسان نوشتهاند؛ او محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در حلیکه حدودا 5 سال داشت، نزد مادر و جدش عبدالمطلب بازگرداند.
[289] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص576-577.
[290] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[291] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص463-465.
بعضی از مفسران اهل سنت در تایید این واقعه به آیات سوره انشراح، تمسک کردهاند. آنجا کـه خداوند خطاب به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرماید: «اَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَک • وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَک؛
[292] شرح/سوره94، آیه1.
[293] شرح/سوره94، آیه2.
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم، • و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟» مفسران اهل سنت روایات مختلفی را در تفسیر آیه بیان نموده و توهم نمودهاند که مراد از شرح صدر همان شکافتن شکم پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است.
[294] فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج32، ص205.
[295] آلوسی، شهاب الدین، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج15، ص386.
[296] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الدر المنثور فی التفسیر بالماثور، ج8، ص547.
پیشینه روایی ماجرا
ریشههای این داستان را میتوان در کتابهای حدیثی صحیح بـخاری و مـسلم و یا سایر کتابهای تفسیری اهل سنت پیدا نمود.
1. بخاری در صحیح از ابی هریره نقل میکند که: «مولودی از فرزندان آدم به دنیا نمیآید، مگر اینکه شیطان به هنگام تولد او را لمس نماید، مگر مریم و فرزندش.»
[297] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج6، ص34.
[298] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج4، ص164.
2. در صحیح مسلم آمده است: «مولودی از فـرزندان آدم بـه دنیا نمیآید مگر اینکه به خاطر نیش زدن شیطان، گریه میکند.»
[299] نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج4، ص1838.
3. در تفاسیر اهل سنت در ذیل آیه «اِنِّی اُعیذُها بِکَ وَ ذُرِّیَّتَها مِنَ الشَّیْطانِ»
[300] آل عمران/سوره3، آیه36.
درباره مس کردن فرزندان آدم توسط شیطان به جزء حضرت عیسی (علیهالسّلام)، مطالبی آمده اسـت.
[301] زمخشری، محمود بن عمر، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج1، ص357.
[302] آلوسی، شهاب الدین، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج2، ص132.
عدم نقل و ضعف
داستان «شقّ الصدر النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)» یکی از مبانی مهم اعتقادی مسلمین یعنی عصمت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را زیر سـؤال مـیبرد. افزون بر این از اشکالات سندی، متنی، عقلی و اعتقادی زیادی رنج میبرد که در اینجا به تعدادی از آنها اشاره میشود.
به نظر میرسد به دلیل اثبات عدم صحت این داستان نزد علمای امامیه، در کتابهای تاریخی کهن شیعه مـانند الارشاد شیخ مفید (رحمهاللهعلیه)، اعلام الوری باعلام الهدی شیخ طبرسی (رحمهاللهعلیه) و کشف الغمه علی بن عیسی اربلی (رحمهاللهعلیه)، که در آنها به بیان حوادث تاریخی دوران زندگانی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و معصومین (علیهالسّلام) پرداختهاند، کمترین اشارهای به این ماجرا نـشده است. از طرفی سند این خبر در منابع اهل سنت مخدوش است. با مراجعه به کتابهای رجالی اهل سنت معلوم میگردد ثور بن یزید شامی کـه یـکی از راویان این خبر است و طبری این داستان را از او نقل کرده متهم به قدر (قدریه) است و آنان او را توثیق نکردهاند.
[303] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص575.
ابن حجر میگوید: جد او در صفین جزو لشگریان معاویه بود و در آن نـبرد کـشته شد و هر موقع نام عـلی (علیهالسّلام) را نـزد ثور میبردند، میگفت: مردی که جد مرا کشته دوست ندارم و هر موقع نزد او درباره علی (علیهالسّلام) بدگویی میکردند، سکوت مینمود. به علاوه او معتقد به قدر بود.
[304] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، ج2، ص34.
لذا متهم است، بر مبنای مذهب خود این جریان ساختگی را بیان کرده است.
[305] یوسفی غروی، محمدهادی، موسوعه فی التاریخ الاسلامی، ج1، ص269.
ابن هشام این داستان را به دو طریق نقل میکند: الف) «حدثنی جهم بن ابی جهم مولی الحارث بن حاطب الجهمی عن عبد اللّه بن جـعفر بن ابیطالب عن حلیمه سعدیه» در حالی که طبری «جهم» را «مولی عـبد اللّه بـن جـعفر» ذکر میکند.
[306] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص149.
[307] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص573.
ب) ابن هشام خبر دوم را از «بعض اهل علم» نقل میکند، نقل روایت به این صورت ضعف سـندی دیـگری به شمار میرود؛ زیرا معلوم نیست که این «بعض اهل علم» چه افرادی میباشند، در نتیجه خبر مجهول و ضعیف خواهد بود.
[308] هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص153.
ضعف متن روایات
اضطراب در مـتن نـقلهای این داستان میتواند سبب تشکیک در صحت آن باشد.
الف) در روایت ابن اسـحاق از ثور بن یزید در بعضی منابع تعداد فرشتگان را دو نفر ذکر شده و از قـول پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میگوید: «اذا اتانی رجلان علیها ثیاب بیض»
[309] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص152.
[310] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص275.
[311] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص146.
در حالی که طبری از همین راوی تعداد فرشتگان را سـه نفر نقل میکند: «اذا اتـانا رهـط ثلاثه معهم بطست.»
[312] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص575.
ب) ابن اسحاق تعداد افرادی را که در آن هنگام با پیامبر بودهاند یک نفر ذکر میکند: «فبینا انا مع اخ لی»
[313] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص152.
[314] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص146.
در حالی که طبری میگوید پیامبر با تعدادی از هم سن و سالهای خود بوده اسـت.«مع اتراب لی من الصبیان»
[315] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص575.
ج) در مکانی که این حادثه اتفاق افتاده نیز بین نقلها اختلاف است؛ در روایت ابن اسحاق محل حادثه پشت چادرها و خانهها بیان شده است «مع اخ لی خلف بیوتنا»
[316] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص152.
در حالی که در روایت طـبری مـحل آن دور از اهل و در وسط صحرا ذکر میکند.«منتبذ من اهل فی بطن واد»
[317] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص575.
د) در همه منابع اهل سنت علت بـرگرداندن پیـامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به نـزد مادرش داستان شکافتن سینه ایشان ذکر شده اسـت؛ زیرا حـلیمه و شوهرش ترسیدند جنّیان به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) لطمهای وارد کنند، بنابراین او را به مادرش برگرداندند.
[318] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص152.
[319] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص574.
[320] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص419.
در حالی کـه وقـوع حـادثه «شقّ الصدر» را در سن 2 یا 3 سالگی پیامبر نقل کـردهاند، با ایـنکه همه اتفاق دارند که پیامبر بعد از اتمام 5 سالگی به مادرش برگردانده شد.
[321] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص419.
[322] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص13.
[323] عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیره النبی الاعظم، ج2، ص167.
خلاصه اینکه روایـات شق صدر النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از نوعی اضطراب در متن و مجهول بودن راوی و سند رنج میبرند که این خود میتواند دلیل تحریف و ساختگی بودن آن باشد.
تناقض با آیات
مضمونایـن قبیل روایات با محکمات آیات قرآن در تضاد است. یکی از اصول و محکمات آیات قرآن، این است که شیطان را بر بندگان مخلص خدا راهـی نیست، اما در منابع حدیثی و تفسیری اهل سنت، روایاتی وجود دارد درباره مس کردن همه فرزندان آدم (علیهالسّلام) توسط شیطان و سهم شیطان در همه آنها. آن غده یـا لخته خونی که بر اساس این اخبار در قـلب پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، بوده در حقیقت اثر مس شیطان و سهم او از قلب پیامبر بوده است.
[324] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص12.
محدثان و سیرهنویسان اهل سنت در حالی به مضمون اینگونه اخبار ضعیف ایمان آوردهاند؛ که با آیات متعددی از قرآن کریم که هر نوع تسلط و نفوذی را از طرف شیطان در دل پیغمبران و مردان الهی سلب کرده تناقض دارد، مانند آیه شریفهای که میفرماید: «ان عبادی لیس لک علیهم سلطان»
[325] اسرا/سوره17، آیه65.
[326] حجر/سوره15، آیه42.
و آیه دیگری که فرموده: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم یتوکلون»
[327] نحل/سوره16، آیه99.
و آیه «و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین»
[328] فجر/سوره89، آیه40.
[329] فجر/سوره89، آیه41.
ابوریه که خود از علمای اهل سنت معاصر است، در کتاب اضواء عـلی السـنه المـحمودیه در تناقض اخبار لمس شیطان و اخبار شق صدر با آیات قرآن مینویسد: «چگونه این افراد کتاب خدا را به وسیله سنت ظنّیه که فقط مفید ظن است، دفع میکنند.»
[330] ابوریه، محمود، اضواء عـلی السـنه المـحمودیه، ص188.
تعارض با عصمت
پذیرش وقوع «شق الصدر» در مورد پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با آن بیانی که در کتابهای روایی اهـل سـنت نـقل شده است، با عصمت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تمام لحظات حتی در کودکی که از آیه تـطهیر و مـانند آن اسـتفاده مـیشود، منافات دارد. زیـرا مـراد از «یرید» در آیه «اِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً»
[331] احزاب/سوره33، آیه33.
اراده تکوینی است نه اراده تشریعی و اراده تکوینی اختصاص به زمانی دون زمانی ندارد. متکلمین امامیه برآنند که اعتبار عصمت از اول عمر تا آخر عمر نبّی واجب است. علامه حلی (رحمهاللهعلیه) در این مورد میگوید: «ان السفیر الالهی معصوم فی جمیع احواله قبل البعثه او بعدها.»
[332] علامه حلی، حسن بن یوسف، کشف المراد، ج1، ص593.
علامه طباطبایی (رحمهاللهعلیه) در این مورد میفرماید: «و المعنی: ان اللّه سبحانه تستمر ارادته ان یـخصکم بموهبه العصمه باذهاب الاعتقاد الباطل و اثر عمل السییء عنکم اهل البیت و ایراد ما یزیل اثر ذلک علیکم و هی العصمه.»
[333] علامه طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج16، ص313.
از طرف دیگر پذیرش «داستان شقّ الصدر»، معنایش این است که پاکی حضرت از گناه جبری و خارج از اختیار او بوده و به او تحمیل شده است. بنابراین، آن را بـه عـنوان فضیلتی برای حضرتش نمیتوان ذکر کرد و از سوی دیگر عصمت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز خدشهدار میشود.
نظرات علما
بسیاری از قدمای شیعه به دلیل غیر واقعی دانستن این اخبار، اصلا ذکری از این ماجرا نکردهاند؛ مانند شیخ مفید، شیخ صدوق، کلینی و … از طرفی هم بعضی از علما این واقعه را رد کردهاند؛ مثلا مرحوم طبرسی در مجمع البیان در داستان معراج فرموده: «اینکه روایت شده که سینه آن حضرت را شکافته و شستشو دادند ظاهر آن صحیح نیست و قابل توجیه هم نیست مگر به سختی، زیرا آن حضرت پاک و پاکیزه از هر بدی و عیبی بوده و چگونه میتوان دل و اعتقادات درونی آن را با آب شستشو داد؟»
[334] شیخ طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر مجمع البیان، ج6، ص215.
دانشمند معاصر علامه جعفر مرتضی نیز این ماجرا را بیاساس دانسته و ریشه این واقعه را، افسانهای ماخوذ از داستانهای زمان جاهلیت در کتاب الاغانی میداند.
[335] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص171.
ابوالفرج اصفهانی از قول زهری نقل میکند: «دخل یـوما امـیه بـن ابـی الصـلت علی اخته … فادرکـه النـوم … و اذا بطائرین قد وقع احدهما علی صدره و وقف الاخر مکانه فشق الواقع صدره فاخرج قلبه فشقه…»
[336] ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، ج4، ص347.
علامه مجلسی در جلد پانزدهم بحار، ایـن داستان را از طریق اهل سنت نقل کـرده و در مقام نقد آن میگوید: «هذا الخـبر ان لم یـعتمد علیه کثیر لکونه من طریق المخالفین انـّما اوردتـه لمـا فـیه مـن الغـرائب التی لا تابی عنها العقول و لذکره فی مؤلفات اصحابنا؛ روایات شـقّ الصـدر از طریق مخالفان نقل شده اسـت و عـدّه زیادی از اصـحاب (علماء شـیعه) بر آن اعـتماد نمیکنند، ولی به خاطر دو نکته من آن را ذکـر کردهام: الفـ) روایات «شق الصدر» وقوع حوادث عجیب و شگفتانگیزی را در مورد شخصیت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیان میکند که عقل در قبول آن مـشکلی ندارد. ب) در بعضی تالیفات شیعیان این روایت ذکـر شده است.»
[337] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص357.
برای مثال این ماجرا را مرحوم ابن شهرآشوب به گونهای دیگر نقل کرده که بسیاری از این اشکالها برآن وارد نیست. وی در مناقب چنین نوشته است: فرشتگان محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را گرفته و بر قله کوهی بردند و به شستشو و تنظیف او پرداختند.
[338] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص32.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان بعد از نـقل جـریان «شق الصـدر» از طریق عامه میگوید: مساله شکافتن سینه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بیان یک حالت مثالی است که آن جناب مشاهده کرد نه اینکه واقعا طشتی مادی و از طلا در کار بوده و قلب پیـامبر را در آن شـستشو داده بـاشد همچنانکه بعضی پنداشتهاند.
[339] علامه طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج20، ص535.
وفات بانو آمنه
محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حدود 5 سال داشت که
[340] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص165.
[341] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[342] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص401.
که حلیمه حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به مکه آورد و به مادرش آمنه سپرد، آمنه برای دیدار بستگان و زیارت قبر شوهرش عبدالله شهر مکه را ترک گفت و به اتفاق محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به سوی مدینه روان گشت.
[343] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
[344] احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
در این سفر «ام ایمن» همراه آمنه و محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود.«ام ایمن» کنیز عبدالله پدر حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و پس از وفات عبدالله به رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ارث رسید.
[345] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص14.
[346] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص125.
رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) محبتها و خدمتهایام ایمن را پیوسته یادآوری میکرد، تا جائی که میفرمود: «ام ایمن، امی بعد امی؛ ام ایمن پس از مادرم، مادر من بود.»
[347] شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج12 ص193.
[348] ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1794.
[349] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج4، ص643.
[350] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج6، ص340.
[351] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج5، ص347.
حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مدت اقامت یک ماهه خود در یثرب، در، محل وفات و دفن پدرش، در نزد دائیهایش به سر میبرد.
[352] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
[353] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
گفتهاند پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) هنگام هجرت به مدینه، چون نگاهش به محله بنیالنجار افتاد، فرمود: مادرم مرا همراه خود به همین جا آورد و قبر پدرم عبدالله اینجاست.
[354] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص93-94.
[355] شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد، ج2، ص120.
در مراجعت از این سفر بود که آمنه در حای که حدود 30 سال از عمر شریفش گذشته بود
[356] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[357] حسنی، هاشم معروف، سیره المصطفی، ص47.
در محلی بنام «ابواء»
[358] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
که از روستاهای مدینه بود، به سبب بیماری از دنیا رفت و بنابر نقل مشهور، آن مخدره را در همانجا دفن کردند و محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در آن موقع حدود شش سال و سه ماه داشت.
[359] جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص392.
[360] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
[361] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[362] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص52.
[363] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص93-94.
مدفن بانو آمنه
مشهور میان اهل تاریخ و محدثین این است که جناب عبدالله در مدینه از دنیا رفت و در همانجا دفن شد و قبرش در همانجا است.
[364] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2 ص8.
[365] آیتی، محمد ابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، ص47.
[366] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص158.
[367] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج2، ص10.
[368] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص94.
بانو آمنه مادر آن حضرت نیز در مدینه در محلی به نام «ابواء» از دنیا رفت و همانجا او را دفن کردند،
[369] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
[370] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص10.
[371] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص52.
ولی در برخی روایات و کتابهای شیعه و اهل سنت آمده که قبر عبدالله و آمنه هر دو در مکه است و در برخی از آنها است که تنها قبر آمنه در مکه است.
[372] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری ج1 ص94.
[373] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص168.
[374] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص15.
[375] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الخصائص الکبری، ج1، ص135.
[376] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص579.
[377] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص467.
برخی منابع محل دفن مادر حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را مقبره حجون
[378] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الخصائص الکبری، ج1، ص135.
یا شعب ابیذر
[379] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج1، ص579.
[380] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج1، ص467.
در مکه دانستهاند؛ اما قول نخست (ابواء) مشهورتر است. از شواهد قول نخست آن است که مشرکان مکه در زمان حمله به مدینه برای جنگ احد، هنگام گذر از ابواء بر آن شدند تا قبر آمنه را نبش کنند؛ اما ابوسفیان با این توجیه که ممکن است مسلمانان مقابله به مثل کنند، آنان را از این کار بازداشت.
[381] واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج1، ص206.
همچنین در سال ششم هجری؛ هنگام حرکت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و سپاهش برای انجام عمره، ایشان در ابواء توقف کرده و فرمودند: خداوند به من اجازه داده است که به زیارت مزار مادرم بروم. سپس کنار قبر مادر رفت و به یاد مهربانیهای وی گریست.
[382] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص52-53.
[383] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص341.
[384] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص155.
[385] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص94.
این احادیث از منابع اهل سنت پاسخ خوبی است برای سخن کسانی که گفتهاند: گریه برای مردگان و همچنین زیارت قبور مردگان جایز نیست. تا زمان دولت عثمانی بقعهای بر قبر وی در ابواء و نیز بقعهای به نام آرامگاه او در قبرستان حجون موجود بوده که هر دو در روزگار تسلط وهابیان ویران شد.
[386] جعفریان، رسول، آثار اسلامی مکّه و مدینه، ص392.
ایمان حضرت آمنه
درباره دین و ایمان آمنه (سلاماللهعلیهم) شیعه همواره بر این باور بوده است که وی اعتقادی توحیدی داشته و از مؤمنان به کیش ابراهیمی بوده و در روز قیامت، در زمره مؤمنان محشور میشود.
[387] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص108-109.
[388] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص117.
علمای شیعه از آیات و روایات متعدد برای اثبات این سخن بهره بردهاند؛ از جمله آیه 219 سوره شعرا: «وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ»
[389] شعرا/سوره26، آیه219.
و نیز روایاتی پرشمار از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اهلبیت که خداوند حمل پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در بهترین رحم قرار داده
[390] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص723.
[391] طبرسی، فضل بن حسن، الاحتجاج علی اهل اللجاج، ج1، ص212.
و آن را از آتش جهنم دور داشته است.
[392] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص446.
[393] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص703.
برخی از دانشمندان اهل سنت نیز این دیدگاه را تایید میکنند؛ مانند عبدالرحمن سیوطی (م. 911ق. ) که کتابی در اثبات ایمان آمنه به نام الفوائد الکامنه فی ایمان السیده آمنه نگاشته و دیدگاه بسیاری از شخصیتهای بزرگ همانند فخر رازی
[394] فخر رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج16، ص157.
را با خود همسان شمرده است.
[395] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الفوائد الکامنه فی ایمان السیده آمنه، ص16.
تنها دلیل اهل سنت، بر عدم ایمان آمنه حدیثی از عطیه در شان نزول آیه 113 سوره توبه است.
[396] توبه/سوره9، آیه113.
در این حدیث، بر خلاف مشهور قبر آمنه در مکه دانسته شده و آمده است: هنگامی که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به مکه رسید، بر قبر مادرش ایستاد، بدان امید که خدا به او اذن دهد تا برای وی آمرزش طلبد؛ ولی خداوند اجازه نداد. مورخانی چون ابن اسعد دقیقا برعکس آن را نقل کردهاند
[397] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص94.
و به نادرستی این گزارش تصریح کرده
[398] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص94.
و برخی همانند ابنکثیر آن را حدیثی غریب
[399] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص342.
دانسته و دانشمندانی از اهل سنت در سند و متن اینگونه روایات مناقشه کرده و آنها را ضعیف شمردهاند.
[400] مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج1، ص322-323.
باتوجه به این قراین، برخی از تاریخ نویسان بر این باورند که گزارشهای بیانگر ایمان نداشتن آمنه از برساختههای امویان است که خود از خاندان و نیاکانی پاک و خوشنام محروم بودهاند.
[401] مرکز فرهنگ و معارف قرآن، دایره المعارف قرآن کریم، ج1، ص322-323.
پیامبر اکرم و عبدالمطلب
بعد از مرگ مادر، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در کنار جدش عبد المطلب و تحت سرپرستی و کفالت او قرار گرفت. عبدالمطلب علاقه فراوانی به محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) داشت، این مساله از دوران کوتاهی که سرپرستی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را عهده دار بود به خوبی هویدا است. عبدالمطلب به فرزندان خود میگفت: «قسم به خدا این کودک مقامی بزرگ دارد. من زمانی را میبینم که او سید و سالار همه شما باشد سپس او را در آغوش گرفته در کنار خود مینشاند و میبوسید.»
[402] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص158.
[403] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص146.
[404] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص343.
[405] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص33.
[406] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج1، ص448.
عبدالمطلب غذا نمیخورد مگر این که ابتدا امر میکرد که محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را حاضر کنند و با آمدن او شروع به غذا خوردن میکرد.
[407] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص343.
[408] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص95.
در لحظات مرگ که سختترین لحظههای زندگانی انسان است، تنها نگرانی عبدالمطلب به خاطر محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود و سرپرستی و محافظت از وی را به ابوطالب وصیت نمود. سپس گفت: الله، الله فی حبیبه. و پرسید: ای ابوطالب آیا وصیت مرا میپذیری؟ ابوطالب پاسخ داد: آری قسم به خدا.
[409] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص343.
[410] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص152.
[411] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص95.
[412] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ج1، ص171-172.
بر طبق گفته مشهور از اهل حدیث و تاریخ، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) 8 ساله بود که عبد المطلب در حالی که بینائی خود را از دست داده بود
[413] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص15.
از دنیا رفت و در باره اینکه خود عبدالمطلب در هنگام مرگ چند سال داشته اختلاف زیادی در تاریخ دیده میشود که برخی عمر او را در هنگام وفات 82 سال و برخی 140 سال ذکر کردهاند.
[414] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص95.
[415] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج15، ص162.
[416] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2 ص13.
نوجوانی نبی مکرم
دوران نوجوانی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در سایه حمایت عموی گرامشان، جناب ابوطالب سپری شد. حوادث این دوره از زندگانی اول شخص عالم، با تردیدهای جدی مواجه است که افسانه گراییهای تاریخی و نگاه سطحی به این وقایع موجب ایراد شبهات و تناقضاتی درباره شخصیت الهی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شده است.
سرپرستی و کفالت عمو
ابوطالب با عبدالله پدر رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از طرف پدر و مادر، برادر بود و از عموهای دیگر آن حضرت نسبت به وی مهربانتر و علاقهمندتر بود. شاید به همین سبب بود که عبدالمطلب سفارش آن حضرت را به ابوطالب کرده و بالاخره هم کفالت آن حضرت را پس از مرگ خود به ابوطالب سپرد. بنابراین ابوطالب پس از مرگ پدرش عبدالمطلب سرپرستی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را که 8 سال بیشتر نداشت، به توصیه پدرش عهدهدار شد.
[417] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص32.
[418] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج2، ص22.
[419] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص13.
برخی گفتهاند: عبدالمطلب سرپرستی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به فرزند بزرگش زبیر وانهاد و پس از درگذشت او ابوطالب عهده دار این مهم شد.
[420] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص92.
[421] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1 ص15.
ولی زبیر در حلف الفضول حضور داشته و محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در این زمان حدود 20 سال داشت. بر پایه این گزارش، درگذشت زبیر در نوجوانی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) درست به نظر نمیآید.
[422] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص92.
ابن شهرآشوب در مناقب از ممانعت عبدالمطلب برای سرپرستی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط ابولهب و عباس و موافقت با ابوطالب خبر میدهد.
[423] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص34.
از این رو، همانگونه که گزارشها هم تایید میکنند، از ابتدا عبدالمطلب سرپرستی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را بر دوش ابوطالب نهاد.
[424] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص14.
[425] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص179.
[426] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص32.
[427] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج1، ص313.
[428] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص95.
رفتار ابوطالب با پیامبر
حضرت ابوطالب رسول خدا را از سن 8 سالگی به خانه خویش منتقل ساخت، و تا سن 50 سالگی رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، لحظهای از یاری و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم میداشت! ابوطالب نسبت به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چنان دوستی و محبت شدیدی ابراز میداشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آناندازه دوست نمیداشت و وی را بر همه خاندانش در خوراک و پوشاک مقدم میداشت.
[429] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص35.
در کنار پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میخوابید و هر گاه بیرون میرفت، او را نیز همراه خود میبرد و چنان دلبستگی شدیدی به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) داشت که نسبت به هیچ کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار میداد.
[430] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص96.
علامه مجلسی (رحمهاللهعلیه) نقل میکند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش میخوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه میخوابیدند، به آرامی او را بیدار میکرد، و رختخواب علی را با وی جابه جا مینمود، و فرزند خود و برادرانش را جهت حفاظت وی مامور میساخت.»
[431] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص93.
یعقوبی مینویسد: از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایت شده است که پس از وفات «فاطمه بنت اسد» فرمود: «الیوم ماتت امی؛ امروز مادرم وفات کرد.» و چون از ایشان پرسیدند: چرا برای فاطمه بنت اسد چنین بی تاب شدهای؟ فرمود: «او به راستی مادرم بود؛ زیرا کودکان خود را گرسنه میگذاشت و مرا سیر میکرد. آنان را گردآلود میگذاشت و مرا تمیز و آراسته مینمود، و راستی که مادرم بود.»
[432] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص14.
ایمان ابوطالب
پیچیدگی شخصیت ابوطالب و کتمان وی از ایمانش در برابر زعمای قریش و سایر دشمنان باعث شده که عدهای وی را متهم به شرک کنند. این گروه متعصب و مبغض نه تنها ابوطالب را بیایمان میدانند، حتی میگویند که پدر و مادر پیامبر خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز بی ایمان از دنیا رفته و (نعوذ بالله) در دوزخ «جمره» آتشند!
[433] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص66-67.
غرضورزیهای سیاسی
طرح ایمان ابوطالب قطعا ریشه سیاسی دارد و بدون شک اگر یک دهم شواهد و دلائلی را که مبنی بر ایمان و اسلام «ابوطالب» ارائه شده، درباره فرد دیگری به دور از غرضورزیهای سیاسی، کینه و بغض، بیان میکردیم، تمام فرق اسلامی، اعم از سنی و شیعه، به اتفاق، اسلام و ایمان وی را تصدیق میکردند؛ البته هدف از مشرک خواندن بزرگترین حامی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، جز طعن در فرزندان ابوطالب و بالاخص امیرالمؤمنین (علیهالسّلام)، و فضیلتسازی برای غاصبان خلافت و حکمرانی مسلمانان چیز دیگری نیست.
استاد شهید مرتضی مطهری (رحمهاللهعلیه) در این زمینه میفرماید: در گردش خلافت از امویان به عباسیان، بنیالحسن یعنی فرزندزادگان امام حسن (علیهالسّلام) با بنیالعباس همکاری داشتند، اما بنیالحسین یعنی فرزندزادگان امام حسین (علیهالسّلام) که در راس آنها در آن وقت امام صادق (علیهالسّلام) بود از همکاری با بنیالعباس خودداری کردند. بنیالعباس با اینکه در ابتدا خود را تسلیم و خاضع نسبت به بنیالحسن نشان میدادند و آنها را از خود شایستهتر می خواندند، در پایان کار به آنها خیانت کردند و اکثر آنها را با قتل و حبس از میان بردند. بنیالعباس برای پیشبرد سیاست خود شروع کردند به تبلیغ علیه بنیالحسن. از جمله تبلیغات ناروای آنها این بود که گفتند ابوطالب که جدّ اعلای بنیالحسن و عموی پیغمبر است مسلمان نبود و کافر از دنیا رفت و امّا عباس که عموی دیگر پیغمبر است و جدّ اعلای ماست مسلمان شد و مسلمان از دنیا رفت. پس ما که اولاد عموی مسلمان پیغمبریم از بنیالحسن که اولاد عموی کافر پیغمبرند برای خلافت شایسته تریم. در این راه پولها خرج کردند و قصّهها جعل کردند.
[434] مطهری، مرتضی، نظام حقوق زن در اسلام، ج1، ص307.
درباره ایمان حضرت ابوطالب، کتابهای مستقلی نوشته شده و علمای بزرگ عامه و خاصه نیز این موضوع را مورد توجه قرار داده، مانند شیخ مفید،
[435] شیخ مفید، محمد بن محمد، ایمان ابیطالب، ص3.
صاحب الغدیر
[436] علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج7، ص331-413.
و ابن ابی الحدید.
[437] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص65.
این افراد مبغض گویا سخنان ابوطالب
[438] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص165.
و صدها حدیث از رسول خدا و ائمه اطهار (علیهالسّلام) را در مورد تصدیق به ایمان وی کافی نمیدانند! و فقط به یک حدیث ضعیف که به اعتراف خود آنان، راویاش «مغیره بن شعبه» مردی فاسق و مبغض اهل بیت و به ویژه علی (علیهالسّلام) است، تمسک نمودند و ابوطالب را (نعوذبالله) اهل آتش میدانند!
[439] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص70.
ایمان ابوطالب در اخبار
به جهت رعایت اختصار، به ذکر چند روایت درباره ایمان و اسلام ابوطالب بسنده میکنیم:
1. برخی از عباس بن عبدالمطلب و بعضی از ابوبکر بن ابی قحافه، نقل کردهاند که ابوطالب رحلت نکرد، مگر این که گفت: «لااله الا الله، محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) رسول الله».
[440] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج4، ص19.
[441] واعظ زاده خراسانی، محمد، المنهج الموضوعی لشرح ابن ابی الحدید، ج14، ص71.
[442] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص71.
2. ابوبکر بعد از ایمان آوردن پدرش در سال 8 هجری، بعد از گذشت 23 از بعثت
[443] علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج7، ص312.
در حای که از ایمان وی خوشحال شده بود گفت: ای پیامبر خدا! سوگند به خدایی که تو را به حق مبعوث کرد، من به اسلام و ایمان عمویت «ابوطالب» بیش از اسلام پدرم خشنود گردیدم.
[444] ابن معصوم، سید علی، الدرجات الرفیعه، ص49.
3. در حدیثی آمده است که پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) و امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) مشغول خواندن نماز مستحبی بودند، «ابوطالب» و فرزندش «جعفر» نماز آنان را تماشا میکردند. در این هنگام، ابوطالب به جعفر گفت: «صل جناح ابن عمک؛ برو در طرف راست پیامبر خدا نماز بگذار.» سپس به علی (علیهالسّلام) سفارش کرد: «اما انه لا یدعو الا الی خیر فالزمه؛ آگاه باش که رسول خدا جز به راه نیک دعوت نمیکند، از او دست برندار.»
[445] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج13، ص199.
[446] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص58.
[447] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص80.
[448] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص152.
[449] علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج7، ص396.
3. حضرت علی (علیهالسّلام) میفرماید: «وقتی وفات پدرم، ابوطالب، را به رسول خدا خبر دادند، آن حضرت سخت گریست. سپس دستور داد: برو او را غسل داده و کفنش کن. خداوند او را ببخشد و رحمت کند.»
[450] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص76.
[451] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص99.
آن گاه آن حضرت خود تشریف آورده و در کنار جسد «ابوطالب» قرار گرفته و فرمود: «ای عموی بزرگوار! تو مرا در یتیمی کفالت نمودی، و در کودکی تربیت فرمودی، و در بزرگیام یاری دادی؛ خداوند به تو پاداش خوبی مرحمت فرماید.»
[452] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص68.
4. ابن ابیالحدید معتزلی مینویسد: رسول خدا فرمود: «اما والله لا استغفرن لک و لا شفعن فیک شفاعه یعجب لها الثقلان؛ من در مورد تو آن چنان از خدا طلب مغفرت و شفاعت مینمایم، که جن و انس از عظمت آن تعجب مینمایند.»
[453] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص76.
5. در روایتی چنین آمده که جبرئیل به محضر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) شرف یاب گردید و خطاب کرد: خداوند شفاعت تو را در مورد 6 نفر پذیرفته است: مادرت «آمنه» که تو را به دنیا آورده است؛ پدر گرامیات که تو از صلب او متولد گردیدهای؛ مرد بزرگواری چون «ابوطالب» که تو را مورد حمایت خویش قرار داد؛ جد پدریات «عبدالمطلب» که سرپرستی ات را عهدهدار شد؛ «حلیمه بنت ابی ذویب» که دایگی تو را بر عهده گرفت؛ دوست دوران جاهلیت تو که مردی سخی و پناهگاه محرومان بود.
[454] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص67.
[455] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص108.
6. در روایتی از امام صادق (علیهالسّلام) آمده است: «مَثَل ابوطالب، مثل اصحاب کهف است که ایمان خود را مکتوم میداشتند و خدا به ایشان دو برابر پاداش عطا کرد.»
[456] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج4، ص59.
[457] شیخ صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص712.
7. از امام باقر (علیهالسّلام) درباره ایمان ابوطالب سؤال شد، حضرت فرمود: «اگر ایمان ابوطالب در کفه ترازویی قرار گیرد و ایمان این خلق در کفه دیگر نهاده شود، ایمان او برتر خواهد بود.»
[458] ابن معصوم، سید علی، الدرجات الرفیعه، ص49.
8. در روایتی از امام حسین (علیهالسّلام) وارد شده که پدرش علی (علیهالسّلام) نقل میکند که روزی امام علی در کنار خانه اش با جمعی نشسته بود. ناگاه مردی نادان سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! شما همچو مقام والایی دارید، در حالی که پدرتان در آتش است! حضرت فرمود: ساکت شو؛ خدا دهانت را بشکند، این چه سخنی است؟ سوگند به کسی که پیامبر را به حق مبعوث کرد، اگر پدرم در مورد همه گناهکاران روی زمین شفاعت کند، خداوند از او میپذیرد. آیا پدر من در آتش است و حال آن که سرنوشت مردم در بهشت و جهنم به اختیار فرزندش نهاده شده است؟
[459] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج35، ص110.
9. امام علی (علیهالسّلام) میفرمایند: «سوگند به خدا! که نه پدر و نه اجدادم «عبدالمطلب و هاشم و عبدمناف» هرگز بت را نپرستیدند؛ بلکه آنان به سوی «کعبه» نماز خواندند، و به آیین حضرت ابراهیم (علیهالسّلام)، قبل از اسلام، عمل میکردند.»
[460] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ج1، ص174.
سفر اول به شام
عموم مورخین و اهل حدیث از دانشمندان شیعه و اهل سنت با اندک اختلافی داستان سفر محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به شام در معیت عمویش ابوطالب و برخورد آن حضرت را با «بحیرا» نقل کردهاند، اما بعضی از نویسندگان معاصر در صحت این ماجرا تردید کردهاند.
بنابر نقل مشهور 9 سال
[461] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص33.
[462] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص14.
[463] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص180.
و به قولی 12 سال
[464] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص15.
[465] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص97.
از عمر پربرکت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) گذشته بود که ابوطالب عازم سفر شام شد. وی در مقام سرپرست محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به علت علاقه شدید به محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توجه ویژهای در محافظت و محبت به وی داشت
[466] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص96.
به همین سبب در سفر به شام محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را نیز با خود همراه نمود.
[467] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص96.
ماجرای بحیرا
مقصد در این سفر شهر بصری در شام بود. در نزدیکی شهر بصری صومعهای وجود داشت و مردی ترسا و گوشه گیر بنام «بحیرا»
[468] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص181.
[469] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص73.
در آن زندگی میکرد، کاروان در نزدیکی صومعه توقف نمود. بحیرا با دیدن برخی نشانههای غیر طبیعی چون تعظیم و صلای سنگها بر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ابری که همواره بر سر پیامبر حرکت میکرده و بر وی سایه میافکنده و درختی که به مجرد نشستن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در پناه آن، شاخههای خود را به سوی او میگشوده است،
[470] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص181.
حضرت را در میان کاروانیان میشناسد و آنان را به طعام، دعوت میکند. کاروانیان، پیامبر را به سبب خردسالی در کنار بنه کاروان، به مراقبت میگمارند و بحیرا با پی بردن به این نکته خواستار گفتگو با کودک میشود.
[471] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص181.
[472] ترجمه فارسی، سیرت رسول اللّه، ترجمه و انشای رفیع الدّین اسحاق بن محمّد همدانی، ج1، ص159.
[473] خرگوشی، ابوسعید، شرف المصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ص405.
برخی سیره نویسان آن را گفت و شنودی کوتاه، گزارش کردهاند که بحیرا طی آن، تنها نبوت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را با گفتن این عبارت که «او سرور جهانیان است.»
[474] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص182.
پیشگویی کرده است. بعضی به تفصیل بیشتر پرداختهاند، از جمله آنکه بحیرا از خوابهای پیامبر میپرسد، او را به لات و عزی سوگند میدهد که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از آنها تبرّی میجوید
[475] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص182.
[476] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص74.
و مهر نبوت را میان دو کتف حضرت میبیند
[477] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص182.
و در پایان این دیدار، ابوطالب را از آینده کودک آگاه و سفارش میکند که از یهود
[478] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص37.
[479] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص182.
[480] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص33.
یا چنان که مسعودی گفته است از اهل کتاب،
[481] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج1، ص83.
با تاکید بر یهود
[482] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج3، ص26.
حفظ کند.
در ادامه داستان دو گزارش وجود دارد: بعضی از انصراف ابوطالب از سفر و بازگشت وی به مکه خبر دادهاند.
[483] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص183.
[484] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص33.
[485] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص15.
و برخی از ادامه سفر ابوطالب به شام و فرستادن رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با ابوبکر و بلال، به مکه گزارش دادهاند.
[486] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص34.
[487] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص347.
[488] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص175.
ضعف سند اخبار
درباره اخبار دیدار پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بحیرا و به خصوص بازگرداندن رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با ابوبکر و بلال، تردیدهای جدیای وجود دارد که در ادامه اجمالا به آنها اشاره میشود.
اولین مسئله درباره داستان ملاقات بحیرا و محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) این است که روایات دیدار بحیرا با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، در منابع فریقین دچار ضعف سند است،
[489] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص248.
چرا که همگی به قُراد ابونوح میرسد که وی نیز با واسطه از ابوموسی اشعری روایت کرده است.
[490] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص348.
[491] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص246247.
[492] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج2، ص24.
[493] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الخصائص الکبری، ج1، ص141.
این واقعیت که هیچ یک از صحابه به جز ابوموسی به چنین رویدادی اشاره نکردهاند، اعتبار این روایت را مخدوش کرده است.
[494] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص176.
یکی از راویان این واقعه در کتب اهل سنت، مانند سیره ابن هشام، تاریخ طبری، طبقات الکبری و … ابوموسی اشعری است. او که خود در زمان سفر و بر خورد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با بحیرا هنوز متولد نشده بودند؛ سند خود را نیز در این باره نقل نکرده تا در صحت و سقم آن تحقیق شود، لذا اینگونه احادیث، خبر واحد و مرسله هستند. ذهبی نیز آن را از موضوعات دانسته و گفته است: «اظنه موضوعا بعضه باطل؛ گمان میرود که ساختگی باشد و قسمتی از آن دروغ است.»
[495] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج2، ص26.
[496] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص176.
[497] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص347.
[498] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص247.
اما آنچه در کتابهای شیعی مانند مناقب ابن شهرآشوب و کمال الدین صدوق در نقل این ماجرا آمده؛ هیچکدام از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و یا معصومی دیگر روایت نشده است. زیرا ابن شهرآشوب آغاز واقعه را از مفسران نقل کرده بدون سند و ادامه آن را از طبری روایت کرده، و ضمانت آن را از عهده خود برداشته است.
[499] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص36.
مرحوم صدوق نیز از دو طریق آن را روایت کرده که طریق اول از نظر سند ضعیف است، چون بعضی از راویان مجهول و بعضی متهم به کذب هستند.
[500] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ص182.
روایت دوم نیز مرفوعه است. گذشته از آنکه روایت نخست مشتمل بر امور غریبهای است که به افسانه شبیهتر است تا به یک ماجرای واقعی.
[501] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ص183.
اضطراب در متن
در بعضی از روایات آمده است که جناب ابوطالب، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به همراه ابوبکر و بلال از «بصری» پیش از آنکه به شام بروند، به مکه باز گرداند؛ اما این مطلب از چند نظر مخدوش و بلکه غیر قابل قبول است:
اولا: ابوبکر حداقل 3 سال یا بیشتر از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) کوچکتر بوده و بلال نیز چند سال از ابوبکر کوچکتر بوده
[502] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص177.
و پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز 9 یا 12 ساله بودند، که در این صورت سن ابوبکر در آن موقع 6 و حداکثر 9 سال میباشد.
[503] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج8، ص178.
بلال نیز در آن هنگام حداکثر 2 ساله بوده
[504] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج8، ص178.
[505] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص177.
[506] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج7، ص385.
[507] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج3، ص223.
بدین ترتیب حضور ابوبکر و بلال در آن سنین از عمر در کاروان شام بسیار بعید بهنظر میرسد.
[508] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص348.
[509] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص177.
ثانیا: بلال حبشی در آن روزگار چه ارتباطی با ابوبکر داشته! چون بلال در آغاز بعثت در خانه امیه بن خلف بصورت بردهای زندگی میکرد و بعدها به قولی توسط ابوبکر آزاد گردید.
[510] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص318.
ثالثا: سپردن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط ابوطالب با آن همه علاقهای که به پیامبر داشته؛ به دو کودک 6 و 2 ساله و بازگشت آنها از شام به مکه با آن فاصله دور امری غیر قابل قبول است. به همین علت برخی سیره نویسان این بخش را از افزودههای بعدی و شاهدی بر ساختگی بودن تمام روایت دانستهاند. بعضی نیز احتمال دادهاند که این گزارش، بعدها به منظور اثبات نزدیکی ابوبکر به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و تفضیل وی بر دیگر صحابه، ساخته و ملحق شده باشد.
[511] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی، ج2، ص179.
چنان که ابوسعید خرگوشی نیز که ملاقات ابوبکر و بحیرا را در گونه دیگر این روایت، نقل میکند، آن را گواهی بر حقانیت خلافت ابوبکر حتی پیش از بعثت دانسته است.
[512] خرگوشی، ابوسعید، شرف المصطفی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، ص405.
[513] مغلطای، علاء الدین، الاشاره الی سیره المصطفی، ج1، ص77.
تردید در بحیرا
از دیگر نکات مبهم در ماجرای بحیرا این است که اصل وجود فردی به نام بحیرا در منابع تاریخی درهالهای از ابهام قرار دارد. آیا نام اصلی اوجرجیس یا سرجس یا جرجس بوده، و یا اینکه از علماء و احبار یهود به نام «تیماء» بوده چنانچه برخی گفتهاند و یا از کشیشهای مسیحی و از قبیله عبد القیس بوده چنانچه برخی دیگرگفتهاند،
[514] حسنی،هاشم معروف، سیره المصطفی، ص54-55.
که این خود موجب ضعف در روایاتی که رسیده میشود. با وجود تشابه در محتوای گفتگو و محل واقعه، ابن سعد
[515] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص130.
و سیوطی
[516] سیوطی، عبدالرحمن بن ابیبکر، الخصائص الکبری، ج1، ص154.
نام راهب را نسطور ذکر میکنند نه بحیرا.
[517] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص38.
[518] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص193.
استاد شهید مرتضی مطهری (رحمهاللهعلیه) در کتاب «پیامبر امی» فرموده: «پرفسور ماسینییون» اسلام شناس و خاور شناس معروف، در کتاب سلمان پاک در اصل وجود چنین شخصی، تا چه رسد به برخورد پیغمبر با او تشکیک میکند و او را شخصیت افسانهای تلقی مینماید، میگوید: «بحیرا سرجیوس و تمیم داری و دیگران که روات؛ در پیرامون پیغمبر جمع کردهاند اشباحی مشکوک و نایافتنیاند.
[519] شهید استاد مرتضی مطهری، پیامبر امی، ج1، ص13.
دستمایه اتهام
از دیگر نکات این ماجرا این است که در برخی آثار مسیحیت، دستمایه دشمنانی بوده است که با شک در رسالت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، آموزههای اسلام را مجموعهای از اخبار و عقایدی قلمداد کردهاند که پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در سفرهای پیاپی از اخبار یهود و راهبان مسیحی شنیده است.
[520] حسنی، هاشم معروف، سیره المصطفی، ص53-55.
[521] رشیدرضا، محمد، الوحی المحمدی، ص68.
برخی از مستشرقین و کشیشان مغرض بمنظور خدشهدار کردن نبوت رسول خدا و وحی، این داستان رادستاویزی قرار داده و گفتهاند: «پیامبر اسلام در آن سفر از بحیرا تعلیماتی آموخت و در مغز فراگیر و حافظه قوی خود نگهداری کرد و پس از گذشت 30 سال از آن دیدار همان تعلیمات را اساس دین خود قرار داد، و بعنوان وحی و قرآن به پیروان خود آموخت.» در پاسخ باید گفت: بر فرض صحت این داستان از نظر سند و دلالت، مگر مدت توقف آنحضرت نزد بحیرا چقدر طول کشیده که بتواند منشا این همه معارف عالیه شده و آن آئین انقلابی و جهانی راپی ریزی کند!
نتیجهگیری
در پایان باید گفت: وجود ابوبکر و یا بلال در این سفر و سپردن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به آنها و بازگرداندن پیامبر از بصری به مکه توسط آنها، با هیچ معیاری جور در نمیآید.
[522] رسولی محلاتی، هاشم، تاریخ تحلیلی اسلام، ج1، ص272.
البته مسئله شناخت پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط نصاری و یهود مطلبی است که قرآن بر آن صحه میگذارد. قرآن میگوید: اهل کتاب پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را میشناختند، آن طور که بچههای خود را میشناختند، «الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ اَبْناءَهُم»
[523] انعام/سوره6، آیه20.
به خاطر اینکه تمامی خصوصیات آن جناب را در کتب خود دیدهاند، ولی با این حال طائفهای از ایشان عالما عامدا معلومات خود را کتمان میکردند.
[524] علامه طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص491.
«الَّذینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ اَبْناءَهُمْ وَ اِنَّ فَریقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُون»
[525] بقره/سوره2، آیه146.
چنان که از عبد اللَّه بن سلام که از علمای یهود بود و سپس اسلام را پذیرفت نقل شده که میگفت: «انا اعلم به منی یا بنی؛ من پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را بهتر از فرزندم میشناسم»!
[526] علامه طباطبایی، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص499.
بنابراین اینگونه اخبار را باید به دو بخش قسمت نمود. بخش اول ماجرای بحیرا و پیشگوییهای او درباره پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، است؛ این قسمت اخبار جدای از بحث ضعف روایات استبعادی ندارد و قرآن هم به نوعی آن را تایید میکند. اما بخش دوم روایات، یعنی بازگرداندن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط ابوبکر و بلال که در بعضی از روایات اهل سنت آمده با هیج معیاری قابل پذیرش نیست تا جایی که ذهبی نیز آن را از موضوعات دانسته است.
[527] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج2، ص26.
[528] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص176.
[529] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص347.
[530] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص247.
به علاوه، تعبیر «حَسَنٌ غریب» ترمذی درباره این حدیث، قابل تامل است.
[531] ابوعیسی ترمذی، محمد بن عیسی، الجامع الصحیح، ج5، ص590ـ591.
علامه جعفر مرتضی عاملی هدف از وضع چنین مطالبی را اثبات ایمان ابوبکر به نبوت پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) قبل از بعثت دانسته؛ تا از این طریق ابوبکر را اسبق الناس اسلاما معرفی کنند.
[532] عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیره النبی الاعظم، ج2، ص179.
شرکت در جنگهای فجار
اعراب جاهلی، در تمام طول سال مشغول جنگ و غارت یکدیگر بودند و ادامه این وضع زندگی آنان را مختل میساخت. از این جهت، به منظور جلوگیری از نزاع و جنگ چهار ماه رجب، ذی القعده، ذی الحجه و محرم را حرام میشمردند، تا در این مدت بازارهای تجارتی خود را باز کرده و به کار و کسب بپردازند. اما در پارهای اوقات حرمت ماههای حرام را هم میشکستند و به جنگ با یکدیگر میپرداختند. این جنگها را «فجار» نامیدهاند. جنگهای فجار شامل 4 جنگ است و آخرین آنها فجار براض است که بر اساس نقل بعضی از منابع پیامبر گرامی اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) قبل از بعثت، در آن شرکت نمودهاند.
احادیث و اخبار
مورخین و سیرهنویسان اهل سنت بر این عقیدهاند که حضرت در برخی از جنگهای فجار، به همراه عموهایشان شرکت داشتهاند.
[533] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص16.
[534] ابوعبیده، معمر بن مثنی، ایام العرب قبل الاسلام، ص506.
[535] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص15.
[536] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص178.
[537] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص186.
1. ابن هشام در السیره النبویه نوشته است: «رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در برخی از روزها در جنگ حاضر میشد و عموهای آن حضرت او را به همراه خود میبردند.»
2. بعضی منابع از نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چنین روایت میکنند: «در فجار برای عموهایم تیر جمع میکردم.»
[538] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج4، ص135.
[539] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص16.
[540] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص186.
3. در روایت دیگری از رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) روایت شده که فرمود: «شهدت الفجار مع عمی ابیطالب و انا غلام؛ من در جنگ فجار به همراه عمویم ابوطالب حاضر شدم و در آن وقت پسرکی بودم.»
4. حتی بعضی از منابع اهل سنت روایتی از پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نقل کردهاند که ایشان گفتهاند: من با عموهایم در آن جنگ حاضر شدم و تیرهائی نیزانداختم.«قَدْ حَضَرْتُهُ مَعَ عُمُومَتِی وَرَمَیْتُ فِیهِ بَاْسَهُمٍ»
[541] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص102.
بررسی و تحلیل
حضور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در جنگهای فجار درهالهای از ابهام و تردید قرار دارد.
اولین مسئله تردید در سن رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در زمان حضور در جنگ است که در بعضی منابع 14 ساله و جای دیگر 15 ساله، و در حدیث دیگر 17 ساله،
[542] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص15.
و در چند جا 20 ساله آمده
[543] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص16.
و در یک جا نیز به تعبیر «غلام» آمده که معمولا به سنین 7 تا 14 سال اطلاق میشود.«شهدت الفجار مع عمی ابیطالب و انا غلام.»
مسئله دوم تردید در سال وقوع این جنگ است که در برخی منابع 20 سال پس از داستان فیل و در برخی 14 سال ذکر شده است. به علاوه این داستان در بسیاری از منابع قدیم تاریخی و حدیثی ذکر نشده و بحثی از آن به میان نیامده، مانند تاریخ طبری و کامل ابن اثیر و کتابهای شیعه.
اما مهمترین مسئله در تحلیل این حادثه این است که صرف نظر از اختلاف اقوال که خود عامل تضعیف خبرهای تاریخی است حضور پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در چنین جنگی بعید به نظر میرسد، زیرا ما بر این اعتقادیم که پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تمام طول حیاتشان معصوم بوده و محال است در جنگی شرکت کنند که سراسر ظلم و عصیان و عدوان است. چنان که به شهادت تاریخ جناب ابوطالب (علیهالسّلام) این جنگها را ظلم و عدوان دانسته و مانع شد از اینکه احدی از بنیهاشم در این جنگ شرکت کند و علت آن را نیز این گونه بیان فرمود: «هذا ظلم و عدوان و قطیعه و استحلال للشهر الحرام و لا احضره و لا احد من اهلی فاخرج الزبیر بن عبد المطلب مستکرها؛ این ستمگری و تجاوز و قطع رحم و شکستن حرمت ماه حرام است و نه من و نه هیچیک از خاندانم در آن حاضر نخواهیم شد.»
[544] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص15.
اما در نهایت از بنیهاشم تنها زبیر بن عبدالمطلب در این جنگ شرکت کرد، آن هم اجبارا و اکراها.
[545] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص15.
ضمن اینکه پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مورد توجه و محافظت شدید عموی خود قرار داشته و این، با حضور ایشان در جنگ سازگار نیست.
جوانی پیامبر اعظم
میتوان مهمترین وقایع دوران جوانی پیامبر را شرکت در حلف الفضول، موضوع شبانی و همکاری در کاروان تجاری، ازدواج با حضرت خدیجه (علیهاالسّلام) و تولد امیر المومنین علی (علیهالسّلام) و نصب حجرالاسود دانست.
شرکت در حلف الفضول
حلف الفضول، شریفترین پیمان عرب جاهلی بود که 20 سال قبل از بعثت واندکی پس از حرب فجار، رخ داده و نخستین پیشنهاد کننده آن زبیر بن عبد المطلب عـموی پیـامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بـوده است.
[546] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص355.
[547] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص204.
[548] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج2، ص11.
این پیمان در خانه شخصی بـه نـام عبد اللّه بن جدعان منعقد گردید؛ وی مردی کهنسال و از اشراف مکه بود که شیوه پسندیدهای داشته و حتی لب به شراب نمیزده است.
[549] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
[550] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص355.
[551] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج4، ص124.
نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در حالی که 20 سال از عمر پربرکتشان میگذشت
[552] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص103.
[553] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
[554] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
در این پیمان شرکت نمودند.
[555] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص103.
[556] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
آنان پیمان بستند که تا دریایی هست؛ که پشمی را خیس میکند، همواره مظلوم را برای رسیدن به حق یاری دهند و در امور زندگی با آنها مواسات کنند.
[557] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
از رسول خدا روایت شده است که پس از هجرت به مدینه فرمودند: «لقد شهدت خلفا فی دار عبدالله بن جدعان لو دعیت الی مثله لاجبت و ما زاده الاسلام الا تشدیدا؛ در سرای عبدالله بن جدعان، در پیمانی حضور یافتم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت میشدم، اجابت میکردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است.»
[558] مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ص180.
[559] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج1، ص271.
[560] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص18.
نبی اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از این پیمان با شادی و مسرت یاد میکردند و میفرمودند: «ما سرّنی بحلف شهدته فی دار عـبد اللّه بـن جدعان حمر النعم؛ مرا شـتران سـرخ، در برابر حـلفی کـه شـاهدش بودم و در خانه عبد اللّه بن جدعان در آن حـضور پیـدا کردم، شاد و خورسند نمیکند.»
[561] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج2، ص12.
و در خبر دیگری میفرمایند: «شهدته و ما احبّ انّ لی به حمر النـعم؛ در آن پیمان حضور داشتم و دوست نمیدارم در ازای آن، شتران سرخ بگیرم.»
[562] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص130.
[563] امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج1، ص215.
[564] دحلان، احمد زینی، السیره النبویه، ج1، ص103.
[565] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج2، ص41.
[566] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص134.
حلف الفضول، پیمانی بوده بر ضد بنیامیه و علیه عاص بن وائل سهمی، پدر عمرو عاص معروف؛ لذا ابوسفیان و دیگر افراد از خاندان بـنیامـیّه در آن حـضور نداشتند و شرکت نکردند.
[567] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص17.
[568] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج15، ص203.
شبانی نبی مکرم
در اکثر منابع مهم حدیثی و تاریخی اهل سنت، روایاتی نقل شده است مبنی بر اینکه رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در دوران جوانی مدتی گوسفندچرانی میکردهاند. مثلا بخاری در کتاب صحیح خود از ابو هریره روایت کرده که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «ما بعث الله نبیا الا راعی الغنم، قال له اصحابه و انت یا رسول الله؟ قال: نعم، و انا رعیتها لاهل مکه علی قراریط؛ خداوند پیغمبری نفرستاد جز گوسفندچران (جز اینکه گوسفند چرانی میکرد) اصحاب آن حضرت عرض کردند: شما نیزای رسول خدا؟ فرمود: آری، من نیز برای اهل مکه در برابر چند قیراط گوسفند چراندم!»
[569] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج3، ص88.
نظیر این روایت در کتابهای دیگر حدیث و سیره روایت شده و از آنجا که این روایات در نظر بسیاری از اهل سنت مورد قبول واقع شده و نتوانستهاند در سند و یا متن آنها تردید کنند اصل مطلب را پذیرفته و با سخنانی عارفانه و فیلسوفمآبانه درصدد توجیه آن بر آمدهاند. در منابع شیعی هم روایاتی در این باره وجود دارد، اما به نسبت کمتر، که از لحاظ متن و سند مورد خدشه واقع شدهاند.
[570] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج11، ص65.
[571] شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج1، ص32.
یکی از اخبار کذب دال بر شبانی پیامبر برای مکیان، داستانی موهن در تاریخ طبری است که با عصمت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در تعارض بوده و در جهت خدشه به شخصیت پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) جعل گردیده است. در این گزارش جعلی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میگوید: من آهنگ انجام کاری از کارهای زمان جاهلیت نکردم جز دو بار و پس از آن دیگر آهنگ کار بدی نکردم، تا وقتی که خدای (عزّوجلّ) مرا به رسالت خویش مفتخر ساخت، و داستان بدین گونه بود که در یکی از شبها به پسرکی از قریش که در قسمت بالای مکه با من گوسفند میچرانید گفتم: چه خوب بود اگر تو از گوسفندهای من مواظبت میکردی تا من به مکه بروم و همانند جوانهای مکه شبی را به شبنشینی و قصهگوئیهای شبانه بگذرانم؟… در آن شب صدای دف و مزمار شنیدم و به تماشا نشستم ولی خداوند گوشم را بست و به خواب رفتم و بخدا سوگند جز تابش خورشید چیز دیگری مرا بیدار نکرد.
[572] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص34.
شنیدن ساز و آواز و تماشای رقص توسط پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در صحیح بخاری در احادیث متفاوتی حتی بعد از بعثت پیامبر آمده است؛ مانند روایت عائشه
[573] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج5، ص67.
و روایت رقص حبشیان در برابر پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)
[574] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج4، ص38.
و … در حالیکه در قرآن کریم
[575] لقمان/سوره31، آیه6.
و روایات فراوان لهو و لعب و ساز و آوازهخوانی حرام دانسته شده است. جعلی بودن چنین احادیثی در نزد شیعه امری واضح و مبرهن است.
پیامبر در کاروان تجاری
حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی بن قصی بن کلاب
[576] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص189.
[577] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج8، ص99.
حدود 15 سال پیش از واقعه فیل تولد یافت،
[578] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص106.
[579] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص98.
بنابراین حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) 15 سال قبل از ولادت پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، در شبه جزیره عربستان چشم به جهان گشود.
[580] مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، ج5، ص10.
از دوران کودکی و نوجوانی او تا هنگام ازدواج با پیامبر و حتی بعد از آن، اطلاعاتاندکی در دست است و بخشی از اخبار تاریخی درباره احوال ایشان نیز دستخوش دخل و تصرف قصهپردازان شده و با اسرائلیات درهم آمیخته است.
حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) با ثروتی که در اختیار داشت بهامـر بازرگانی مـیپرداخت. او خود برای انجام امور بازرگانی سفر نمیکرد، بلکه مردانی را استخدام میکرد تا ایشان برای خرید و فروش کالا به بازارهای پررونق آن روزگار سفر کنند. یکی از کسـانی که بـا درخـواست خدیجه، به انجام این مهم مبادرت کرد رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود. بدین ترتیب، اولین عامل آشنایی پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) روابط شغلی و مناسبات اقتصادی بوده است. برخی آغاز روابط تجاری خدیجه و پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را به توصیه و سفارش ابوطالب دانستهاند.
[581] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص104.
[582] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص97.
اما در خبری از ابن اسحاق
[583] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص81-82.
آمده است که خدیجه از امانتداری و درستکاری حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خبر داشت و تصمیم گرفته بود مال فراوانی را به تجارت اختصاص دهد، از وی خواست تا به کاروانش بپیوندد و بیش از دیگران مزد بگیرد.
[584] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص104.
[585] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص187-188.
[586] طبری، احمد بن عبداللّه، السَّمط الثَّمین فی مناقب اُمّهات المؤمنین، ج1، ص11ـ12.
میزان دستمزد پیامبر در این قراردادها دو برابر دیگران «انا اعطیک ضعف ما اعطی قومک»
[587] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج8، ص15.
[588] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج3، ص15.
[589] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص193.
یا دو ماده شتر جوان «قد استاجرته خدیجه علی ان تـعطیه بـکرین»
[590] یوسفی، محمدهادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص327.
[591] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، ص4.
[592] حلی، علی بن یوسف، العدد القویه، ج1، ص142.
[593] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص38.
یا یک شتر جوان برای هر بار سفر به منطقه جُرَش بوده است.«استاجرت خدیجه رسـول اللّه (صـلی الله علیه وآله) سفرتین الی جرش، کلّ سفره بقلوص.»
[594] حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص200.
محل تجارت
در منابع تاریخی و روایی که به شرح اخبار مـربوط بـه سـفرهای بازرگانی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) پرداختهاند، از مناطقی نام برده شده که پیامبر با اموال خدیجه و به منظور تجارت و داد و ستد کالا بدان جا سفر نمودهاند. حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حداکثر 5 سفر تجاری؛ 4 سفر به یمن و 1 سفر به شام، برای خدیجه انجام دادند.
[595] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص197.
آن مکانها عبارتند از:
حُباشَه
بر اساس منابع تاریخی بازار حباشه در یمن مقصد اولین سفر تجاری آن حضرت به تهامه، در کاروان تجاری خدیجه (سلاماللهعلیهم) بوده است.
[596] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص197.
[597] طبری، احمد بن عبداللّه، السَّمط الثَّمین فی مناقب اُمّهات المؤمنین، ج1، ص12.
[598] ابن سید الناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج1، ص64.
حُباشه بازاری از بازارهای عرب در زمان جاهلیت بوده است.
[599] یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج1، ص10.
«استاجرته خدیجه بنت خویلد الی سوق حباشه و هو سوق بـتهامه؛ خـدیجه دخـتر خویلد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را اسـتخدام کرد تـا به بازار حباشه که در منطقه تهامه بود، برود.»
[600] یوسفی، محمدهادی، موسوعه التاریخ الاسلامی، ج1، ص327.
[601] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، ص9.
[602] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص85.
نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به همراه شریک تجاری خود سائب بن ابی سائب صَیفی بن عابد
[603] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج1، ص110.
[604] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص198.
[605] علی، جواد، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، ج14، ص95.
و غلام خدیجه (سلاماللهعلیهم)، میسره، عازم بازار حباشه شد و با موفقیت بازگشت.
در روایتی، نبی مکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) میفرماید: «لمّا رجعنا من سوق حباشه قلت لصاحبی: انطق بـنا نـتحدّث عـند خدیجه؛ رسول خدا فرمود: وقتی از بازار حباشه بـازگشتیم بـه همراهم گفتم: بیا نزد خدیجه برویم و با او به گفتوگو بنشینیم.»
[606] دولابی رازی، محمد بن احمد، الذریه الطاهره النبویه، ج1، ص49.
[607] ابوبکر بیهقی، احمد بن حسین، دلائل النبوه، ج1، ص90.
شـام
مهمترین سفر تجاری پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، برای حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) که به ازدواج ایشان منجر گردید، سفر تجاری شام بود و به دلیل اهمیتش اکثر منابع، تنها به ذکر آن سفر پرداخته و آن را ابتدای همکاری حضرت با خدیجه دانستهاند. ظاهرا اولین سفر تجاری آن حضرت به بازار حُباشه، در تهامه، بوده
[608] طبری، احمد بن عبداللّه، السَّمط الثَّمین فی مناقب اُمّهات المؤمنین، ج1، ص12.
[609] ابن سید الناس، محمد بن محمد، عیون الاثر، ج1، ص64.
و سفر به شام دومین یا سومین سفر بوده است، چرا که حضرت سفری نیز به جُوَش، در یمن، کرد.
[610] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص197.
ابن شهرآشوب در مناقب مینویسد: «و کان النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) قد استاجرته خدیجه علی ان تعطیه بکرین و یسیر مع غـلامها میسره الی الشام؛ خدیجه، رسول خدا را استخدام کرد تا به همراه خدمتکار او میسره برای تجارت به شام سفر کند و در ازای آن، به او دو شتر دستمزد بدهد.»
[611] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص38.
و در جای دیگری میگوید: «و خرج الی الشام فی تجارته لخدیجه و له خمس و عشرون سـنه؛ رسـول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در سن بیست و پنج سالگی برای بازرگانی، با مال خدیجه به شام سفر کرد.»
[612] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص149.
در منابع دیگری آمده است: «بعثت الیه فعوضت علیه ان یخـرج فی مالها تاجراً الی الشام؛ خدیجه در پی رسول خدا فرستاد و از او خواست تا برای تجارت با مال او به شام سفر کند.»
[613] دولابی رازی، محمد بن احمد، الذریه الطاهره النبویه، ج1، ص47.
پس از اتمام این سفر، که جزئیات آن در منابع اسلامی آمده است، خدیجه به ایشان علاقهمند شد.
[614] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص187.
[615] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
[616] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج5، ص435.
بُصری
در برخی منابع مقصد کاروان تجاری پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) بصری محلی در نزدیکی شام معرفی شده است.«فخرج مع غلامها میسره و جعل عمومته یوصون به اهل العیر حتی قد مـا بـصری من الشام؛ پیامبر در حالی که عموهای آن حضرت سفارش او را به کاروانیان نمودند همراه با میسره خدمتکار خدیجه به منطقه بصری از سرزمین شام وارد شدند.»
[617] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص124.
[618] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص104.
ابن سعد در طبقات الکبری مینویسد: «و خرج الی سوق بصری فباع سـلعته التـی اخرج و اشتری غیرها؛ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به بازار بصری رفت و کالاهایی را که همراه برده بود فروخت و کالای دیگری خریداری کرد.»
[619] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص124.
جُرَش
جرش نام شهری در یمن بوده که از سمت مکه جزء آبادیهای یمن به شمار میآمده است.
[620] یاقوت حموی، یاقوت بن عبدالله، معجم البلدان، ج2، ص126.
در روایت دیگـری، آمده است که خدیجه دوبار رسول خدا را به اسـتخدام خـود درآورد تا به جُرَش سفر کند و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان داد.«استاجرت خدیجه رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) سـفرتین الی جـرش، کل سـفره بقلوص؛ خدیجه دو بار رسول خدا را به استخدام درآورد تا به مـنطقه جرش سفر کند، و در ازای هر سفری به او یک شتر جوان دستمزد داد.»
[621] حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص200.
[622] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص197.
وقایع سفرهای بازرگانی
در طی سفرهایی که پیامـبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) برای تجارت با سرمایه خدیجه انجام داد وقایعی رخ داده است که در برخی کتـب تـاریخ و سیره به طور مشروح بیان شده است.
ابن شهرآشوب خبر مرسلی را بدین مضمون آورده است: «خدیجه، پیامبر را با این شرط که هـمراه خدمتکار وی میسره به شام سفر کند و در ازای آن به او دو شتر جوان بدهد، بـه اسـتخدام نمود. وقتی آنان به سفر رفتند، رسول خدا در زیر درختی نشست، و راهبی نسطور نام وی را دید و به استقبال او رفت و بر دسـتها و پاهـای آن حضرت بوسه زد و گفت: اشهد ان لا اله الاّ اللّه و اشهد انّ محمّداً رسول اللّه… آنگاه رو به میسره کرد و گفت: در فرامین و نواهی از او پیروی کن؛ زیرا او پیامبر است… و عیسی (علیهالسّلام) به او بشارت داده است… . میسره نزد خدیجه آمد و درباره پیامبر به او خبر داد و گفت: من و او غذا مـی خوردیم تـا اینـکه سیر میشدیم، ولی غذا همان طور بـاقی بـود! هـمچنین دیدم که در نیمروز دو فرشته بر او سایه گسترانیدهاند و…»
[623] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص39.
در دیگر منابع نیز این داستان بااندکی تفاوت ذکر شده است.
[624] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص81.
[625] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص124.
قطب راوندی در بیان وقـایع پیش آمده در سفر تجاری نام راهب را بحیرا دانسته است.
[626] قطب الدین راوندی، سعید بن هبه الله، الخرائج و الجرائح، ج1، ص140.
در روایت دیگـری به نقل از شیخ صدوق (رحمهاللهعلیه) ماجرای سفر پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به بصری بیان شده است. در این روایت راهبی به نام ابوالمویهب سراغ پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را از عبدمناه و نوفل از کاروانیان همراه آن حضرت گرفته است. آنـان در جواب گفتند: ما پیامبر را در بازار بصری رها کرده بودیم، که یکباره رسول خدا سر رسید و ابوالمویهب گفت: این همان اسـت، و سـاعتی با او خلوت نموده و به نجوا و گفتوگو پرداخت.
[627] شیخ صدوق، محمد بن علی، کمال الدّین وتمام النّعمه، ج1، ص190.
ازدواج با خدیجه
امانتداری و صداقت پیامبر در سفر تجاری به شام و گزارش مَیسره غلام خدیجه از این سفر و شهرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به امین، در مکه توجه خدیجه (سلاماللهعلیهم) را جلب و وی را داوطلب ازدواج با پیامبر کرد.
[628] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص188.
[629] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص124.
بر اساس اغلب منابع، خدیجه قبل از ازدواج با حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، دو بار ازدواج کرده بود.
[630] ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللهّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1817.
[631] طبرسی، فضل بن حسن، الاعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص274.
[632] طبری، احمد بن عبداللّه، السَّمط الثَّمین فی مناقب اُمّهات المؤمنین، ج1، ص11.
[633] دمیاطی، عبدالمؤمن بن خلف، نساء رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اولاده، ج1، ص32.
برخی نیز به استناد شواهدی، ازدواجهای خدیجه پیش از وصلت با پیامبر را رد کردهاند.
[634] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص138.
[635] عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من سیره النبی الاعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلم)، ج2، ص191.
ابن شهرآشوب میگوید: احمد بلاذری و ابوالقاسم کوفی (از علمای عامه) در کتابهای خود و سید مرتضی دانشمند بزرگ شیعه در کتاب «الشافی» و شیخ طوسی در «تلخیص الشافی» روایت کردهاند که وقتی پیغمبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با خدیجه ازدواج کرد، خدیجه دختر بود به همین جهت سن خدیجه را 25 سال و 28 و 30 سال هم گفتهاند.«… و روی احمد البلاذری و ابو القاسم الکوفی فی کتابیهما و المرتضی فی الشافی، و ابو جعفر فی التلخیص: ان النبی (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) تزوج بها و کانت عذراء…»
[636] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج1، ص138.
[637] دیاربکری، حسن، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج1، ص264.
[638] شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج12، ص247.
[639] شوشتری، محمد تقی، قاموس الرجال، ج9، ص450.
[640] عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیره النبی الاعظم، ج2، ص208.
حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) به وسیله میسره
[641] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج5، ص65.
یا دوست خود نفیسه، دختر مُنیه
[642] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص98.
[643] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
[644] دمیاطی، عبدالمؤمن بن خلف، نساء رسول اللّه (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و اولاده، ج1، ص33.
[645] عسقلانی، ابن حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج8، ص100.
یا شخصا
[646] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص81-82.
[647] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص78.
[648] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، ص53-54.
درخواست ازدواج را به اطلاع پیامبر رساند. این در حالی بود که او به تمامی خواستگاران خود از سران قریش و بزرگانشان که حاضر بودند، مهریههای سنگینی بپردازند، جواب رد داده بود.
[649] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص35.
[650] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص189.
[651] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
پس از اینکه پیامبر ماجرای خواستگاری را برای عموهای خود گفت، در ابتدا صفّیه، دختر عبدالمطلب، عمه پیامبر برای کسب اطلاع به خانه خدیجه رفت
[652] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج16، ص57.
و پس از اطمینان از حقیقت امر، عموهای آن حضرت در موعد مقرر به خانه خدیجه رفتند و او را از عمویش، عَمْرو بن اسد، خواستگاری کردند.
[653] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
[654] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص78.
[655] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص98.
[656] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص20.
بیشتر منابع نماینده پیامبر و خواننده خطبه عقد را ابوطالب و بعضی حمزه را
[657] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص190.
ذکر کردهاند.
[658] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص20.
[659] طبرسی، فضل بن حسن، الاعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص274.
[660] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج14، ص70.
اما درباره وکیل خدیجه در این مراسم، اختلافهایی در منابع مشاهده میشود؛ ابن هشام
[661] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص190.
خویلد بن اسد، پدر خدیجه، و ابن اسحاق
[662] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص82.
و ابن کلبی
[663] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهره النسب، ج1، ص74.
عمویش عمرو بن اسد، را ذکر کردهاند. با توجه به اینکه خویلد بن اسد در جنگ فِجار و به قولی قبل از آن درگذشته بود
[664] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
[665] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص21.
حضور وی در این خواستگاری و اینکه خدیجه برای راضی کردن پدرش به این ازدواج او را مست کرده بود؛
[666] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص106.
[667] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص78.
[668] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص21.
مبنایی ندارد.
[669] محمد طهماز، عبدالحمید، السیده خدیجهام المؤمنین و سبّاقه الخلق الی الاسلام، ج1، ص32ـ35.
اکثر منابع، پیامبر را هنگام ازدواج 25 ساله و خدیجه را 40 ساله دانستهاند. برخی نیز اقوال دیگری در باب سن خدیجه آوردهاند که در بالا گذشت.
[670] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص105.
[671] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص79.
[672] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص98.
[673] ابن عبدالبر، یوسف بن عبداللهّ، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج4، ص1818.
به هر حال به نظر میرسد که 40 سال سن تقریبی بوده و دلیل انتخاب این عدد آن است که 40 سالگی سن کمال و بلوغ عقلی محسوب میشود.
[674] محمد طهماز، عبدالحمید، السیده خدیجهام المؤمنین و سبّاقه الخلق الی الاسلام، ج1، ص35ـ40.
فرزندان خدیجه
در شماره و ترتیب فرزندان خدیجه از پیامبر، اختلاف هست. اما تقریباً همگی منابع متفق القولند که ایشان چهار فرزند دختر داشتهاند. برخی گفتهاند حاصل ازدواج پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و خدیجه (سلاماللهعلیهم) 3 و یا 4 پسر بوده است.
[675] رفیعالدین همدانی، اسحاق بن محمد، سـیره رسول اللّه، ص90.
[676] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص190.
[677] ابن اسحاق مطلبی، محمد ابن اسحاق، السیر و المغازی، ج1، ص245.
برخی هم گفتهاند حضرت خدیجه (سلاماللهعلیهم) دو پسر به نامهای قاسم و عبدالله داشته و دختران خدیجه را نیز رقیّه، زینب، ام کلثوم و فاطمه دانستهاند.
[678] شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج1، ص404.
در منابعی که از 3 یا 4 پسر یاد شده که ظاهرا القاب عبداللّه، یعنی طیب و طاهر، اسامی جداگانهای در نظر گرفته شدهاند.
[679] طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری باعلام الهدی، ج1، ص275.
[680] زبیری، مصعب بن عبدالله، نسب قریش، ج1، ص231.
[681] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص52.
[682] ابن کلبی، هشام بن محمد، جمهره النسب، ج1، ص30.
[683] یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ یعقوبی، ج2، ص20.
با نگاهی به منابع تاریخی میتوان گفت که تعداد دختران 4 نـفر مـیباشند و در مـورد پسران هم از میان همه اقوال به نظریهای کـه تـعداد آنها دو نفر ذکر شده است بسنده میکنیم، زیرا شرط عقل این است که قدر متیقّن این تعداد را در نظر بگیریم.
باتوجه به اینکه زینب در 30 سالگی پیامبر متولد شده
[684] نویری، احمد بن عبدالوهاب، نهایه الارب فی فنون الارب، ج18، ص211.
به نظر میرسد بزرگترین فرزند حضرت بوده است و از آنجا که رقیه و امّ کلثوم پس از جدایی از پسران ابولهب یکی پس از دیگری به نکاح عثمان درآمدند.
[685] زبیری، مصعب بن عبداللّه، نسب قریش، ج1، ص22-23.
[686] ابن حبیب بغدادی، محمد بن حبیب، المحبّر، ج1، ص53.
[687] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص401.
[688] ابوالقاسم کوفی، علی بن احمد، الاستغاثه فی بدع الثلاثه، ج1، ص64-70.
ظاهرا از حضرت فاطمه (سلاماللّهعلیها) که در سال دوم یا پنجم بعد از بعثت متولد شد،
[689] تقیالدین مقریزی، احمد بن علی، امتاع الاسماع، ج5، ص351.
[690] محبالدین طبری، احمد ابن عبدالله، ذخائر العقبی فی مناقب ذوی القربی، ج1، ص26.
[691] شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج10، ص11.
[692] کعبی، علی موسی، سیّده النساء فاطمه الزهراء (علیهاالسّلام)، ج1، ص15.
بزرگترند. حسن امین
[693] امین، حسن، دائره المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج1، ص38.
به دلیل تشتت و اختلاف در اسناد تاریخی، جز فاطمه دختر دیگری برای خدیجه از پیامبر قائل نیست. این نظر را جعفر مرتضی عاملی در کتاب ربائب الرسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) با تفصیل بیشتری مورد تاکید قرار داده است.
ولادت حضرت علی
هنگامی که پیغمبر اسلام به سن 30 سالگی رسید،
[694] دیاربکری، حسن، تاریخ الخمیس فی احوال انفس النفیس، ج1، ص279.
[695] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج3، ص520.
حادثهای بس بزرگ در شهر مکه روی داد که از هر جهت بی نظیر بود. این حادثه بزرگ ولادت علی (علیهالسّلام) در خانه کعبه بود. امام علی (علیهالسّلام) در روز جمعه 13 رجب در سال 30 عامالفیل و 10 سال قبل از بعثت رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مکه درون کعبه متولد شد. عبارت شیخ مفید در مورد زادگاه امام چنین است: «ولد بمکه فی البیت الحرام؛ در مکه در بیت الحرام (کعبه) زاده شد».
[696] شیخ مفید، محمدبن نعمان، الارشاد، ج1، ص14.
مسعودی (متوفای 346ق) درباره زادگاه امام نوشته است: «وکان مولده فی الکعبه؛ زادگاهش در کعبه بود.»
[697] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج2، ص349.
ولادت وی در کعبه را علمای شیعه
[698] ابن شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهمالسّلام)، ج3، ص48.
[699] علامه امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج6، ص22.
و بسیاری از اهل تسنن مانند حاکم نیشابوری در مستدرک، حافظ گنجی شافعی، ابن جوزی حنفی، ابن صباغ مالکی در فصول المهمه، استیعاب، طبقات ابن سعد، سیره ابن هشام، البدایه و النهایه و دیگران متواتر میدانند.
[700] مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال فی علم الرجال، ج1، ص216.
و مشهور میان محدثین و علماء شیعه نیز همین قول است.
[701] حاکم نیسابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص550.
[702] نصر الله، جواد کاظم، فضائل امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام)، ج1، ص262.
[703] شوشتری، قاضی نور الله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج30، ص178.
[704] عاملی، جعفرمرتضی، الصحیح من السیره النبی الاعظم، ج2، ص250.
[705] امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج1، ص318.
[706] ابن صباغ مالکی، علی بن محمد، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، ج1، ص171.
هنگام 6 سالگی علی (علیهالسّلام)، در مکه قحطی شد. ابوطالب، مرد عیالمندی بود و اداره هزینه یک خانواده پرجمعیت در سال قحطی مشکل بود. از این رو، حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به عمویش عباس پیشنهاد داد که به ابوطالب در این امر کمک کند. بدین علت، عباس، جعفر را، و حضرت محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) علی (علیهالسّلام) را به خانه خود بردند.
[707] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص246.
امام علی (علیهالسّلام) از این دوره چنین یاد میکند: «آنگاه که کودک بودم، پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) مرا در دامن خویش پرورش داد؛ من کودک بودم، او (همچون فرزندش) مرا در آغوش خویش میفشرد و در استراحتگاه مخصوص خویش جای میداد، بدنش را به بدنم میچسبانید و بوی پاکیزه او را استشمام میکردم، غذا را میجوید و در دهانم میگذاشت. هرگز دروغی در گفتارم نیافت و اشتباهی در کردارم پیدا ننمود.»
[708] امام علی (علیهالسّلام)، نهج البلاغه، ترجمه مکارم شیرازی، خ192، ج1، ص467.
امام علی (علیهالسّلام) نخستین کسی بود که به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ایمان آورد و 7 سال قبل از اینکه هیچ یک از مسلمانان، خدا را بپرستد او با پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) خدا را میپرستیده است.
[709] نسائی، احمدبن شعیب، السنن الکبری، ج7، ص407.
[710] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص15.
[711] آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام.
ابن ابی الحدید (از بزرگان علمای اهل سنت) میگوید: بیشتر علمای حدیث بر این باورند که وی اولین کسی بود که به پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) ایمان آورد و از او پیروی کرد. خود وی (امام) فرموده است: «صدّیق اکبر منم، فاروق اول منم، اسلام آوردم قبل از اینکه مردم اسلام آورند، و نماز خواندم قبل از نمازخواندنشان.»
[712] ابن ابیالحدید، ابوحامد عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص30.
نصب حجرالاسود
بنابر نقل مشهور 35 سال
[713] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص37.
[714] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج2، ص113.
از عمر شریف رسول خدا گذشته بود که سیل
[715] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص368.
[716] ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج2، ص324.
و یا آتشسوزی
[717] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص274.
موجب ویرانی خانه کعبه شد و ماجرای تجدید بنای کعبه در مکه معظمه پیش آمد، رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز در آن شرکت جسته و در هنگامی که میرفت تا میان طوائف مختلف قریش در مورد نصب حجر الاسود آتش اختلاف شعلهور شده و دست به کشتار یکدیگر بزنند خدای تعالی بوسیله آن بزرگوار جلوی این اختلاف و خونریزی را گرفت.
[718] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص273.
در مقابل این قول مشهور، برخی سن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) را در آن موقع 24 سال و قبل از ازدواج با خدیجه و در برخی کمتر از آن ذکر کردهاند.«لما بلغ رسول الله (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) الحلم» از این تعبیر استفاده میشود که داستان مربوط به 15 سالگی عمر رسول خدا بوده است.
[719] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص274.
تا زمانی که قریش در زمان رسول خدا به فکر تجدید بنای کعبه افتادند؛ خانه کعبه سقف نداشت و ارتفاع آن نیز چیزی بیش از قامت یک انسان نبود.
[720] ابن هشام حمیری، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج1، ص192.
[721] بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج1، ص99.
قریش دیوارهای اطراف کعبه را تا اساس خانه که بدست حضرت ابراهیم (علیهالسّلام) پایه گذاری شده بود کندند، در آنجا به سنگ سبز رنگی برخوردند و چون خواستند آنجا را بکنند، لرزهای شهر مکه را گرفت که ناچار شدند از کندن آن قسمت صرفنظر کنند و همان سنگ را پایه قرار داده و شروع به تجدید بنا کردند. رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز در این عملیات به آنها کمک میکرد.
[722] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج1، ص82.
[723] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج22، ص436.
[724] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج22، ص436.
وقتی خواستند حجر الاسود را بجای اولیه خود نصب کنند؛ میان سران قبائل اختلاف پدید آمد چون هر قبیلهای میخواست افتخار نصب آن سنگ مقدس نصیب آنان گردد. بزرگان قریش دنبال راه حلی بودند تا موضوع را بدون جنگ و خونریزی حل کنند. ابو امیه بن مغیره که سالمندترین افراد قریش بود، پیشنهاد کرد نخستین کسی که از درب وارد میشود در این کار حکمیت کند و هر چه او گفت همگی بپذیرند. قریش این رای را پذیرفتند که ناگاه محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) از در وارد شد، همگی فریاد زدند: این امین است که میآید، این محمد است! ما همگی به حکم او راضی هستیم. به دستور رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) حجر الاسود را میان پارچه گذارند و هر یک از رؤسای قبائل گوشه پارچه را گرفتند و بدین ترتیب همگی در بلند کردن آن سنگ شرکت جستند. چون سنگ را محاذی جایگاه اصلی آن بالا آوردند خود آن حضرت پیش رفته و حجر الاسود را از میان پارچه برداشت و در جایگاه آن گذارد.
[725] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، السیره النبویه، ج1، ص274.
[726] ابنکثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، ج2، ص371.
[727] ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الملوک و الامم، ج2، ص324.
[728] مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج2، ص278.
در ماجرای بازسازی کعبه روایاتی غیر قابل قبول در منابع اهل سنت آمده مبنی بر اینکه پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که برای ساخت کعبه سنگ میبرند، به سفارش عباس عمویش پارچهای را که بر کمر بسته بود، باز کرد و روی شانهانداخت تا مانع آزار سنگ (بر شانهاش) بشود؛ و بدین ترتیب برهنه شدند، ولی ناگهان دچار غشوه شد و به زمین افتادند و از آن پس دیگر کسی آن حضرت را برهنه ندید.
[729] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج1، ص82.
[730] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج22، ص436.
[731] حنبلی، احمد بن محمد، مسند احمد، ج22، ص436.
از دیدگاه شیعه، این اخبار کذب، با هدف کاستن از شان پیامبر و خدشه به عصمت ایشان جعل گردیدهاند.
اجیر شدن پیامبر
ترور شخصیت نبی مکرم اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، یکی از نقشههای شوم اعراب مشرک جاهلی و دنبالهروهای آنان در برابر دعوت توحیدی آن حضرت در طول تاریخ بوده و هست. چنانکه به تصریح قرآن، آن حضرت را ساحر،
[732] ص/سوره38، آیه4.
[733] غافر/سوره40، آیه24.
[734] یونس/سوره10، آیه2.
مجنون،
[735] حجر/سوره15، آیه6.
[736] صافات/سوره37، آیه36.
[737] قلم/سوره68، آیه51.
کذاب،
[738] قمر/سوره54، آیه25.
[739] ص/سوره38، آیه4.
سفیه
[740] اعراف/سوره7، آیه66.
و… نامیدند. موضوع اجیر شدن پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در مراحل مختلف زندگانی آن حضرت، از سوی سیرهنویسان در منابع مختلف مطرح شده است. اجیر شدن حضرت رسول (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در دوران نوجوانی و جوانی پیامبر و قبل از بعثت مطرح گردیده و بعد از بعثت ایشان هیچ گزارشی درباره اجیر شدن ایشان در تاریخ نیامده است.
یکی از نکات مهم در تحلیل تاریخ زندگانی پیامبر اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) که باید مورد توجه قرار گیرد این است که تاریخ زندگانی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) به خصوص تا قبل از بعثت ایشان آکنده از تناقضگویی منابع تاریخی و نقلهای متفاوت و اخبار ضعیف است که احتمال دخل و تصرف و نفوذ اسرائیلیات را در تاریخ زندگانی آن حضرت تقویت مینماید.
اما موضوع اجیر شدن نبی مکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم)، مشخصا در دو زمینه خاص در اکثر منابع تاریخی وارد شده است. اولین مسئله ماجرای اجیر شدن پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در ماجرای شبانی برای قریش است. دومین مسئله ماجرای اجیر شدن نبی اعظم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در کاروان تجاری خدیجه (سلاماللهعلیهم) است.
به نظر میرسد که ماجرای اجیر شدن پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) توسط اشراف مشرک مکه برای شبانی در برابر بهایی بسیاراندک و موضوع اجیر شدن ایشان در کاروان تجاری، یکی دیگر از دروغ پردازیهای دشمنان ایشان در جهت خدشه نمودن به شخصیت عظیم ایشان و کاستن از شان و جایگاه اجتماعی محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) است. یک سوال اساسی که در این بین به ذهن خطور میکند این است که اجیر شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) چه تعارضی با شان و شخصیت ایشان دارد؟ برای رسیدن به درک صحیح از موضوع اجیر شدن پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) و جایگاه اجتماعی ایشان و تصدیق یا تکذیب این گونه اخبار باید این موضوع را در ظرف زمانی و مکانی خاص به خود دید.
شبانی پیامبر اسلام
یکی از افترائاتی که از سوی افراد شهره در وضع و جعل اخبار، به رسول اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نسبت داده شده، موضوع اجیر شدن ایشان برای چوپانی و شبانی مشرکان مکه است. محدثان و تاریخنگاران نیز با پذیرش و تایید این اخبار، از این ماجرا، اصلی کلی ساخته و پرداختهاند که بنابرآن گویا، همه پیامبران و رسولان حق تعالی باید دورهای از عمر خویش را به شبانی بگذرانند تا برای تصدی امر خطیر رسالت شایستگی یابند!
اخبار و احادیث
ماجرای اجیر شدن و شبانی پیامبر اکرم (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) در روایات متعددی در کتب حدیثی و تاریخی اهل سنت و به نسبت کمتری در بعضی از کتب شیعه نقل شده است.
1. بخاری از ابوهریره روایت کرده که رسول خدا (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «ما بعث الله عزوجل نبیا الا راعی غنم… ؛ خداوند عزوجل جز گوسفندچران را پیامبر نکرده است. !»
[741] دحلان، احمد زینی، السیره النبویه، ج1، ص97.
[742] نورالدین حلبی، علی بن ابراهیم، السیره الحلبیه، ج1، ص184.
[743] ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری، ج4، ص441.
[744] ابن سعد بغدادی، محمد بن سعد، طبقات الکبری، ج1، ص125.
[745] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج3، ص88.
2. در حدیث دیگری آمده است: «ما من نبی الا قد رعاها؛ هیچ پیغمبری نبوده جز آنکه گوسفند چرانده!»
[746] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج7، ص81.
3. در حدیث دیگری آمده است: «بعث موسی (علیهالسّلام) و هو راعی غنم و… بعثت و انا ارعی غنم اهلی باجیاد؛ موسی (علیهالسّلام) مبعوث شد در حالی که گوسفندمی چرانید،… و من مبعوث شدم و گوسفند خاندانم را در اجیاد میچراندم.»
[747] ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه الدمشق، ج17، ص84.
[748] طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج11، ص567.
[749] شمس شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد، ج7، ص411.
[750] ابن اثیر، ابوالحسن علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ج1، ص220.
4. در علل الشرایع صدوق (رحمهاللهعلیه) نقل شده که امام صادق (علیهالسّلام) فرمود: «ما بعث الله نبیا قط حتی یسترعیه الغنم یعلمه بذلک رعیه الناس؛ هیچگاه خداوند پیامبری نفرستاد تا آنکه او را به چرانیدن گوسفندان وا میداشت تا بدین وسیله راه تربیت مردم را بدو یاد دهد.»
[751] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج11، ص65.
[752] شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج1، ص32.
اهمیت کار و تلاش
بر اساس آموزههای ادیان و انبیای الهی به خصوص دین اسلام و با نگرش به تاریخ و سیره ائمه معصومین، به این واقعیت مهم میرسیم که در طول سالیان متمادی، هادیان بشر علاوه بر نقش بزرگ هدایت بشر، در کنار آن مسؤلیت سنگین، به امر اشتغال مشغول بودند تا بتوانند معیشت و اقتصاد خانواده و جامعه را به پویایی و کمال برسانند. تاریخ زندگی حضرت علی (علیهالسّلام) و فرزندان مطهرش مملو از نمونههایی در این زمینه است. در بینش اسلامی کار و تلاش از آنچنان قداست و ارزشی برخوردار است که بالاترین عبادت «العباده سبعون جزاً افضلها طلب الحلال»
[753] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج100، ص7.
[754] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج12، ص13.
[755] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج5، ص78.
و هم ردیف جهاد و مبارزه با دشمن «الکاد لعیاله کالمجاهد فی سبیلالله»
[756] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج5، ص88.
[757] علامه مجلسی، محمدباقر، مراه العقول فی شرح اخبار الرسول، ج19، ص37.
[758] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج12، ص43.
دانسته شده است. چنانکه امام صادق (علیهالسّلام) کار و کوشش را موجب عزت و بزرگی «اعذ الی عزک»
[759] کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، ج5، ص149.
[760] شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج12، ص3.
[761] علامه مجلسی، محمدباقر، مراه العقول فی شرح اخبار الرسول، ج19، ص130.
معرفی مینماید.
اما در میان اعراب عصر جاهلی که دچار انواع فسادهای اخلاقی بودند؛ مردم اکثرا یا تاجر بودند یا فقیر و تهیدست. تجار ساکن شهر مکه عمدتا گرفتار رباخواری بودند و از این راه بدون دردسر به ثروت میرسیدند و کار کردن را به نوعی کسر شان خود میدانستند. اما مردم فقیر که عمدتا صحرانشین بودند از راه دزدی و غارت کاروانهای تجاری امرار معاش میکردند یا اینکه حفاظت از کاروان تجاری فردی را عهدهدار میشدند. لذا قداست و ارزشی که ما در سایه اسلام برای کار و کارگر قائل هستیم را نمیتوان دراندیشههای عرب جاهلی یافت.
عدم ارتباط شبانی و نبوت
بر اساس آنچه در منابع روایی و تاریخی خصوصا در اهل سنت آمده است، گویا، همه پیامبران و رسولان حق تعالی باید دورهای از عمر خویش را به شبانی بگذرانند تا برای تصدی امر خطیر رسالت شایستگی یابند! یعنی شغل شبانی، مقدمهای برای امر خطیر رسالت انبیا دانسته شده است. مانند «ما من نبی الا قد رعاها»
[762] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج7، ص81.
و «ما بعث الله عزوجل نبیا الا راعی غنم»
[763] بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج3، ص88.
لذا در مورد پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) نیز با توجه به این مبنای فکری اخباری نقل شده که آن حضرت را چوپان قریش معرفی میکند. نکته اصلی در ماجرای شبانی پیامبر (صلیاللهعلیهوآلهوسلّم) جدای از ضعف اخبار و احادیث؛ این است که انجام شبانی از مقدمات ضروری نبوت و رسالت و نیل به مکارم اخلاقی نیست. اگر چه برخی تاریخنگاران شیعه و سنی امر شبانی را به گونهای با تربیت انسانها و تهذیب نفس ربط دادهاند،
[764] شیخ صدوق، محمد بن علی، علل الشرائع، ج1، ص32.
[765] علامه مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج11، ص65.
[766] هیکل، محمد حسنین، حیاه محمد (
چرا پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) بهترین انتخاب برای ارائههای شماست؟
در دنیای رقابتی امروز، ارائهای جذاب و حرفهای میتواند تأثیر بزرگی در جلب توجه مخاطبان داشته باشد. فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با طراحی منظم، زیبا و استاندارد به شما کمک میکند تا محتوای خود را به شیوهای خیرهکننده و اثرگذار ارائه دهید. این فایل با جزئیات دقیق و ساختار حرفهای، ابزاری مطمئن برای موفقیت در ارائههای شماست.
ویژگیهای برتر فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله):
- طراحی بینقص و خلاقانه: تمام جزئیات پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با دقت طراحی شدهاند تا نیازهای ارائههای تخصصی شما را برآورده کند.
- ساختاری ساده و منظم: محتوا در پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) به گونهای سازماندهی شده که بهراحتی خوانده شود و مفاهیم به صورت شفاف انتقال یابد.
- جلوههای بصری منحصربهفرد: استفاده از رنگهای هماهنگ و گرافیکهای حرفهای، فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) را از سایر فایلها متمایز میکند.
- کاربرد گسترده: پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) برای جلسات کاری، پروژههای علمی و حتی تدریس بسیار مناسب است.
- امکان ویرایش آسان: پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) به شما اجازه میدهد تغییرات دلخواه خود را با سرعت و سهولت اعمال کنید.
چطور با پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) بهترین نتیجه را کسب کنید؟
برای داشتن یک ارائه حرفهای و بدون نقص، کافی است پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) را دانلود کرده و به کار ببرید. این فایل آماده به شما امکان میدهد که تنها با چند کلیک ساده، اسلایدها را مطابق نیاز خود تغییر دهید و از طراحی حرفهای آن بهرهمند شوید.
انتخابی عالی برای همه کاربران:
فرقی نمیکند که دانشجو، مدرس یا متخصص باشید؛ پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) به شما کمک میکند تا محتوای خود را به شکلی ساده و حرفهای ارائه دهید. با صرفهجویی در زمان، کیفیت ارائه شما ارتقا مییابد و مخاطبان تحت تأثیر قرار میگیرند.
چرا به ما اعتماد کنید؟
پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) با توجه به نیازهای واقعی کاربران طراحی شده است. تیم ما با بررسی بازخوردها محصولی ارائه کرده که از نظر محتوا و طراحی بینقص است. ما تضمین میکنیم که فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) شما را ناامید نخواهد کرد و در صورت نیاز، پشتیبانی کامل ارائه میدهیم.
همین حالا فایل پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) را دانلود کنید:
اگر به دنبال ارائهای متمایز، حرفهای و تأثیرگذار هستید، پاورپوینت حضرت رسولاللّه (صلياللهعليهوآله) همان چیزی است که نیاز دارید. فرصت را از دست ندهید و همین حالا آن را دریافت کنید تا یک تجربه خاص و فراموشنشدنی داشته باشید.
شماره پشتیبانی برای ارسال اس ام اس : 09054791747